جاسوسی در حزب

کتاب جاسوسی در حزب کتابی روشنگر اما افسردگی آور است. هر چند صفحه ای از این کتاب را که بخوانیم، با خود زمزمه می کنیم «جهان یکسره ناپاکی است». دکتر مرتضی یزدی از گروه 53 نفر، یک پزشک درستکار ایرانی است. او زنی آلمانی دارد که از او دو پسر به نام های حسین (متولد 1313) و فریدون (متولد 1315) دارد. دکتر یزدی توده ای است و به آرمان توده ای وفادار است و بهای آن را با زندان و شکنجه می دهد و حتی تا پای اعدام هم می رود. اما، پسران او، مخصوصا حسین، به هیچ چیزی باور ندارند. حسین در آلمان شرقی شروع به جاسوسی برای ساواک می کند، همزمان سر ساواک و پلیس مخفی آلمان شرقی را کلاه می گذارد، با دختر عمویش مهین که زن رضا رادمنش دبیر کل حزب توده بوده روی هم می ریزد و از راه او اسناد را یکی یکی از گاو صندوق رادمنش می دزدد و به دست ساواک می دهد. او چند باری هم از گاوصندوق رادمنش پول می دزدد. یک بار پولی از رادمنش می گیرد تا به دست خانواده زندانیان سیاسی در تهران برساند، اما پول را برای خودش بر می دارد، دفعه بعد چند هزار مارک از رضا روستا پول می گیرد و به ساواک می گوید پول را از دست داده است و خطر هست که لو برود. به همین دلیل پول بیشتری هم از ساواک تلکه می کند. او برای اشتازی که پلیس مخفی آلمان شرقی بود هم جاسوسی می کند. مدتی هم برای شوروی جاسوسی می کند و از همه این ها پول می گیرد. در نهایت، به همراه برادرش فریدون تصمیم می گیرند گاو صندوق رادمنش را به طور کامل سرقت کنند. حسین در زمانی که رادمنش در خانه نیست به سراغ مهین می رود و به او می گوید با هم به گردش بروند و در زمانی که آن ها در بیرون در حال عشق بازی هستند، فریدون به خانه رادمنش می رود و گاوصندوق را خالی می کند. پلیس آلمان شرقی مشکوک می شود و هر دو برادر را دستگیر می کند. فریدون به 8 سال و حسین به حبس ابد محکوم می شود. پس از 16 سال، شاه در سفری که به آلمان شرقی داشته حسین را آزاد می کند و با خود به تهران می برد. دکتر مرتضی یزدی از دانستن مفاسد فرزندانش افسرده و شرمگین می شود.
#حسین_یزدی
#فریدون_یزدی
#رضا_رادمنش
#حزب_توده
#جاسوسی_در_حزب
#مرتضی_یزدی
#مهین_رادمنش
#اشتازی
#ساواک












