جاسوسی در حزب

Image result for ‫کتاب جاسوسی در حزب‬‎

کتاب جاسوسی در حزب کتابی روشنگر اما افسردگی آور است. هر چند صفحه ای از این کتاب را که بخوانیم، با خود زمزمه می کنیم «جهان یکسره ناپاکی است». دکتر مرتضی یزدی از گروه 53 نفر، یک پزشک درستکار ایرانی است. او زنی آلمانی دارد که از او دو پسر به نام های حسین (متولد 1313) و فریدون (متولد 1315) دارد. دکتر یزدی توده ای است و به آرمان توده ای وفادار است و بهای آن را با زندان و شکنجه می دهد و حتی تا پای اعدام هم می رود. اما، پسران او، مخصوصا حسین، به هیچ چیزی باور ندارند. حسین در آلمان شرقی شروع به جاسوسی برای ساواک می کند، همزمان سر ساواک و پلیس مخفی آلمان شرقی را کلاه می گذارد، با دختر عمویش مهین که زن رضا رادمنش دبیر کل حزب توده بوده روی هم می ریزد و از راه او اسناد را یکی یکی از گاو صندوق رادمنش می دزدد و به دست ساواک می دهد. او چند باری هم از گاوصندوق رادمنش پول می دزدد. یک بار پولی از رادمنش می گیرد تا به دست خانواده زندانیان سیاسی در تهران برساند، اما پول را برای خودش بر می دارد، دفعه بعد چند هزار مارک از رضا روستا پول می گیرد و به ساواک می گوید پول را از دست داده است و خطر هست که لو برود. به همین دلیل پول بیشتری هم از ساواک تلکه می کند. او برای اشتازی که پلیس مخفی آلمان شرقی بود هم جاسوسی می کند. مدتی هم برای شوروی جاسوسی می کند و از همه این ها پول می گیرد. در نهایت، به همراه برادرش فریدون تصمیم می گیرند گاو صندوق رادمنش را به طور کامل سرقت کنند. حسین در زمانی که رادمنش در خانه نیست به سراغ مهین می رود و به او می گوید با هم به گردش بروند و در زمانی که آن ها در بیرون در حال عشق بازی هستند، فریدون به خانه رادمنش می رود و گاوصندوق را خالی می کند. پلیس آلمان شرقی مشکوک می شود و هر دو برادر را دستگیر می کند. فریدون به 8 سال و حسین به حبس ابد محکوم می شود. پس از 16 سال، شاه در سفری که به آلمان شرقی داشته حسین را آزاد می کند و با خود به تهران می برد. دکتر مرتضی یزدی از دانستن مفاسد فرزندانش افسرده و شرمگین می شود.
#حسین_یزدی
#فریدون_یزدی
#رضا_رادمنش
#حزب_توده
#جاسوسی_در_حزب
#مرتضی_یزدی
#مهین_رادمنش
#اشتازی
#ساواک

آتشپاره نوشته غفور غلام

Image result for ‫آتشپاره غفور غلام‬‎

کتاب آتشپاره نوشته نویسنده ازبک غفور غلام داستان کودکی غفور غلام در شهر تاشکند و اطراف آن در آغاز سده بیستم است. این کتاب کم حجم با طنز شگفت انگیزی که دارد بارها شما را می خنداند، گویی که خود شما با این نوجوان ساده دل در ازبکستان پیش از کمونیسم راه می روید و به دیوانگی های مردم می خندید. این کتاب را نخستین بار وقتی بچه بودم خواندم. وقتی به دانشگاه رفتم دیدم که دوباره کتاب را منتشر کرده اند اما روی آن نوشته اند چاپ نخست! چند نسخه از آن را خریدم و هدیه دادم. حالا دوباره نایاب شده است؛ حیف است به خدا. البته متن آن را می توانید از کتابناک دانلود کنید.
#آتشپاره
#غفور_غلام

ابوعمر الشیشانی

Image result for ‫ابوعمر الشیشانی‬‎

مغز آدم از جنون انسان سوت می کشد. ابوعمر الشیشانی، نفر دوم داعش و وزیر جنگ خلافت، یک مسیحی زاده و مسیحی سابق اهل گرجستان است! گرجستانی ها مسیحی های متعصبی هستند و هر علامت به علاوه یی که می بینند فوری صلیب می کشند. ابوعمر الشیشانی که پیشتر به نام تارکان تیمورازوویچ باتیراشویلی شناخته می شد در کودکی در کوهستان های گرجستان چوپانی می کرد و مدتی هم سرباز ارتش گرجستان بود؛ در سال 2008 که روسیه و گرجستان با هم جنگیدند یک فرمانده میدانی بود. در سال 2010 سل گرفت و مدتی در بیمارستان ارتش بستری بود. بعد که خوب شد او را از ارتش بیرون کردند. هر چه تلاش کرد نتوانست به ارتش برگردد و بدتر از آن مادرش هم به دلیل سرطان درگذشت. مدتی به کله اش زد و به سراغ قاچاق اسلحه رفت اما گیر افتاد و به سه سال زندان محکوم شد. بعد از 16 ماه، باتیراشویلی توانست عفو بگیرد و آزاد شود. معلوم نشد در زندان چه بر سر او آمده که به ناگهان به فکر جهاد افتاد (اکثر فرماندهان داعش پیشتر مجرمان سابقه دار و دارای پیشینه تجاوز، سرقت و قتل بوده اند). ابوعمر الشیشانی در جولای 2016 کشته شد.
#داعش
#ابوعمر_الشیشانی
#گرجستان

پیشمرگه های دیروز، پیشمرگه های امر

Image result for ‫دختران پیشمرگه‬‎

آتش بگیرد پول؛ فاسد می کند؛ هر جا که می رود، خرابی درست می کند؛ مگر در دست آدمش قرار بگیرد، که این روزها نیست. وقتی حشد الشعبی آماده می شد به کرکوک حمله کند، به دوستان کرد گفتم مطمئن باشید شکست قطعی و سریع خواهد بود. چرا؟ چون پول آن جا بود! کردستان عراق ده سالی در ثروت غرق شد و این کافی بود که پیشمرگه های زنی که صدام و ارتش نیرومند و حرفه ای او را به زانو درآوردند، به این صورتی در بیایند که می بینید! مگر جنگ و مرگ مسخره است؟ در کدام ارتش دنیا سربازان زن با این تیپ مراسم سردوشی برگزار می کنند؟ تجربه داعش و پیشروی های سریع آن در اقلیم کردستان کافی بود که تکانی به خاندان بارزانی بدهد تا تدبیری بیندیشند (که اگر حمایت ایران نبود، انفال دومی از این ایرانی ترین ایرانی ها انجام می شد) اما ملتی که فاضل میرانی ها بر گرده اش سوارند چطور می تواند تاریخ بسازد؟ از همه خنده دارتر این است که می بینیم حالا دیگر گلشیفته فراهانی غیرتی شده و می خواهد نقش زنان پیشمرگه را بازی کند و کردها از این افتخار به خود می بالند! از مردهای کرد که اعتراضی بر نمی آید، کاش از گورهای انفال شیرزنی بیرون بیاید و فریادی بکشد.
#کردستان
#انفال
#بارزانی
#گلشیفته_فراهانی
#فاضل_میرانی
#داعش

داستان شگفت انگیز پاتریشیا هرست

Image result for ‫ز پاتریشیا هرست‬‎

در سال 1974 و وقتی پاتریشیا هرست 19 سال داشت یک گروه مثلا انقلابی آمریکایی به نام ارتش آزادیبخش همزیستی (سر تا ته آن ها چهار یا پنج نفر بودند) او را دزدیدند و درخواست 400 میلیون دلار پول کردند (مثلا می خواستند این پول را برای انقلاب خرج کنند، مثلا!). پاتریشیا هرست دختری لوس از خانواده ای بسیار ثروتمند بود. او نوه ویلیام رودولف هرست سلطان روزنامه نگاری زرد در آمریکا بود که فیلم شهروند کین (که به اشتباه در ایران همشهری کین ترجمه شده) از روی زندگی او ساخته شد. پاتریشیا با نامزدش استیون وید بود که آدم ربایان با حمله و ضرب شتم شدید هر دو آن ها پاتریشیا را دزدیدند. چون پولدارها مهمند و دخترهای جوان اهمیت مضاعفی دارند، مطبوعات و تلویزیون های آمریکا به شدت به این پرونده علاقه مند شدند. همه در آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر نگران پاتریشیا بودند و پلیس به علت ناتوانی در یافتن او به شدت تحت فشار افکار عمومی بود که ناگهان پاتریشیا از خفا بیانیه ای داد و گفت که به این گروه انقلابی پیوسته است! او اعلام کرد دیگر نامزدش را نمی خواهد (بعدا معلوم شد دست کم با دو نفر از اعضای تیم ربایندگان به نام های دفریز و وولف رابطه داشته و بعدا با وولف نامزد کرده است) و می خواهد برای فقرا مبارزه کند. آمریکا شوکه شد؛ هر کس چیزی می گفت؛ برخی می گفتند این نتیجه لوس بار آوردن بچه ها در آمریکاست، در حالی که گروه های چپ گرا با خوشحالی برای او هوار می کشیدند و او را بخشی از یک انقلاب قریب الوقوع می دانستند (احمق ها!). وقتی ارتش آزادیبخش همزیستی فهمید نمی تواند این پول را از خانواده پاتریشیا بگیرد، گفت که خانواده پاتریشیا باید هر روز به فقرا غذا بدهند. تنها چند روز بعد ده ها میلیون آمریکایی با دیدن فیلمی که در آن پاتریشیا به صورت مسلح در حمله به یک بانک و سرقت ده هزار دلار مشارکت می کرد شگفت زده شدند. در این فیلم، اصلا نشانی از یک دختر ربوده شده دیده نمی شود. پاتریشیا در چند عملیات تیراندازی و بمب گذاری دیگر هم مشارکت کرد اما در نهایت بیش از یک سال و نیم پس از ربودن دستگیر شد. او در دادگاه ادعا کرد که هرگز امکان فرار نداشته و اگر همکاری نمی کرد کشته می شد. قاضی گفت تو با ویلی وولف رابطه داشتی؛ پاتریشیا گفت، وولف به زور به من تجاوز می کرد؛ قاضی پرسید، گردنبندی که الان گردن شماست را چه کسی به شما هدیه داده؟ (هدیه وولف بود)، پاتریشیا سکوت کرد. او تنها به چند سال زندان محکوم شد، اما کارتر بعدا به او عفو داد. پاتریشیا هرست برای خودش ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد؛ او که اکنون 64 ساله است آزاد شد و آزاد زندگی می کند، گور پدر بدبخت هایی که جانشان را بر سر ماجراجویی عده ای جوان احمق از دست دادند.

جان استوارت میل

Image result for ‫جان استوارت میل‬‎

جان استوارت میل پسر جیمز میل بود و جیمز میل دوست و پیرو جرمی بنتهام. میلِ پدر، بنتهام، پلیس و چند نفر دیگر به این نتیجه رسیدند که جان کوچولو استعداد زیادی دارد و به همین دلیل او را از سه سالگی به آموزشِ سخت بستند. به او زبان های مختلف را یاد دادند و مجبورش کردند که فلسفه بخواند. جان کوچولو در خانه آموزش می دید، حق بازی کردن با بچه ها را نداشت و اصلا غیر از برادران و خواهرانش بچه دیگری نمی دید. گرچه او بعدا توانست مکتب فایده گرایی (همان که منتقدان و چپ گرایان امروز به آن فحش می دهند) را به اوج خود برساند، اما بقیه عمرش را رنج کشید و دیگران را رنج داد. آدم یاد برخی پدر و مادرها در ایران خودمان می افتد؛ این همه بچه بدبخت را به آموزش می بندند، او را از بازی محروم می کنند و ده سال بعد آدم می بیند که فقط باری بر دوش جامعه و خودشان افکنده اند!
گرامیان، من دیگر در این جا پست نمی گذارم. آدم گرفتاری هستم و پروژه های مهمی را باید به سرانجام برسانم. هدفم در این صفحه این بود که به دانشجویان جوان شیوه هایی برای دیدن آن چه در وهله نخست نادیدنی است یاد بدهم. فکر می کنم همین اکنون هم به اندازه کافی پست گذاشته ام. پیروز باشید
#جان_استوارت_میل

تولد ئه ژین


این طور نیست که همه خبرهایی که می شنویم بد باشند. نام این دختر ئه ژین است و دو روز پیش که به دنیا آمد خبر نداشت با به دنیا آمدنش ده ها هزار ایرانی را شاد کرده است. ئه ژین دختر اکرم و سوسن اسپری اهل دشت زهاب در نزدیکی مرز عراق است. اکرم و سوسن اسپری دو دختر دوقلو و یک پسر کوچک داشتند. شب زمین لرزه کرمانشاه مادر به همراه دو دختر از خانه بیرون می زند اما متوجه می شود پسرش در خانه مانده. برای نجات پسر به داخل خانه می دود و دو دختر هم به دنبال او بر می گردند. خانه روی سرشان می ریزد و هر سه بچه می میرند. حالا، ئه ژین آمده که به اکرم و سوسن اسپری و همه زلزله زدگان بگوید زندگی زیباست و ادامه دارد (سپاس از خانم دکتر راودراد که هم اکنون در آن منطقه حضور دارند و فعالیت می کنند؛

مغزهای کوچک زنگ زده

روایتی ضعیف از زندگی در حاشیه؛
فیلم #مغزهای_کوچک_زنگ_زده، مانند بیشتر تولیدات جریان اصلی در سینمای ایران، تقلیدی ناشیانه از ژانرهای خارجی (مانند کارهای تارانتینو و کمی هم فرانک میلر، که خودشان هم دو قران نمی ارزند!) است. گذشته از تناقض های آزاردهنده در متن فیلم (از جمله این که آشپزخانه دارها را آدم های فقیری نشان داده اند)، سر و ته خود فیلم هم خوب هم نیامده است. هنرمند-پولدارهای ما به ندرت از میدان انقلاب پایین تر را دیده اند و بنابراین فیلم های آن ها درباره فقر بیشتر به توهماتی شبیه است که از دیدن فیلم های رئالیست برزیلی در مغزهای کوچک زنگ زده آن ها نقش بسته است!
#مغزهای_کوچک_زنگ_زده
#هومن_سیدی
#نوید_محمدزاده

جمال خاشاقچی

Image result for ‫جمال خاشقجی‬‎

خدا رحمت کند این جمال خاشاقچی را. دوباره ملت ایران جو گیر شده اند و طوری حرف می زنند که انگار او فرشته ای روبروی بن سلمان بود. خاشاقچی عمری را به خیانت به بشریت گذراند. او در زمان اشغال افغانستان به وسیله شوروی سابق (اگر به افغانستان سفر کنید می بینید که شوروی ها در همان مدت کم کارهای بزرگی در افغانستان کرده اند) به دارودسته ای کمک می کرد که بعدا به همین طالبان و القاعده و حتی داعش بدل شدند. او از سر بریدن داعشی ها ستایش می کرد و اعدام شیخ نمر را تحسین کرد. او خیلی هم آدم بهتری از بن سلمان نبود.
#جمال_خاشقچی
#بن_سلمان
#طالبان
#شیخ_نمر
#القاعده

آدم ربایی در اوهایو

Image result for Ariel Castro

در آگوست سال 2002 آریل کاسترو چهل و دو ساله ساکن کلیولند در اوهایو میشله نایت –یک مادر مجرد بیست و یک ساله- را دزدید و به خانه خود منتقل کرد. او سه روز به میشله غذا نداد و او را کتک می زد. بعد از سه روز میشله را به اتاقی برد و او را تهدید کرد که اگر برای فرار تلاش کند او را خواهد کشت یا به شدت کتک خواهد زد. در روزها و ماه ها و سال های بعد کاسترو بارها به او تجاوز کرد. در 21 آوریل 2003 کاسترو آماندا بری 17 ساله را دزدید و به خانه خود برد. آماندا هم به برده جنسی او تبدیل شد. در آوریل 2004، کاسترو جینا دجیسس 14 ساله را دزدید و به خانه خود برد. این سه زن در شرایط غیرانسانی و غیرقابل باوری زندگی می کردند. میشله نایت چند بار باردار شد اما کاسترو با کوبیدن او به در و دیوار بچه را سقط می کرد. اما، در مورد آماندا بری وضع فرق می کرد؛ او فرزند دختری به دنیا آورد که بعد که بزرگ شد کاسترو او را با خود از خانه بیرون می برد و می گرداند. در نزدیکی این خانه کسان دیگری هم زندگی می کردند اما –دست کم به صورت جدی- متوجه وضعی غیر عادی نمی شدند. کاسترو چند بار در خانه اش مهمانی گرفت و بچه هایش (از زن اولش) در این مهمانی حضور داشتند، اما متوجه سروصدا در طبقه بالا (محل نگهداری سه زن) نشدند. در می 2013 آماندا بری و دخترش متوجه شدند کاسترو در را فراموش کرده ببندد و درخواست کمک کردند و پلیس آن ها را پیدا کرد و نجات داد. کاسترو پنجاه و سه ساله به هزار سال زندان محکوم شد و در زندان خودکشی کرد. نکته جالب نه جنایت کاسترو، بلکه ظلم پذیری این سه زن بود. خیلی عجیب است، آن ها می توانستند در چند روز اول فرار کنند، اما ترس، این ترس لعنتی، آن ها را یازده سال در آن جهنم نگه داشت. وقتی میشله نایت از این جهنم بیرون آمد، متوجه شد بچه او را به زوجی نابارور واگذار کردند و آن زوج مایل نیستند او فرزندش را ببیند.
#Ariel_Castro

سرنوشت تلخ مدلی که دیگر نمی خواهد سلبریتی باشد!


Image result for heidi yeh
سرنوشت هایدی بیچاره! مشغول ترجمه کتابی با عنوان سلبریتی های اینترنتی هستم. داستان این هایدی خانم (این چینی ها خیلی خود کم بین هستند و برای خودشان نام های غربی انتخاب می کنند) از این جهت جالب است که او نمی خواهد سلبریتی باشد، اما ولش نمی کنند! در سال دو هزار و دوازده، هایدی که یکی از مدل های زیبای هنگ کنگ محسوب می شد با یک شرکت که جراحی های زیبایی عرضه می کرد قرارداد بست. قرار بود هایدی در کنار یک مرد و سه بچه زشت عکس بیندازد، طوری که این عکس به نظر یک عکس خانوادگی بیاید؛ این کار تبلیغی برای شرکت بود تا نشان دهد هایدی هم مانند این بچه ها بوده اما جراحی زیبایی این شرکت او را این چنین خوشگل کرده است! هایدی فکر نمی کرد این تبلیغ این همه معروف شود، اما، یک آدم شیطان آن را منتشر کرد و شرح آن را عوض کرد و نوشت «تو نمی توانی آن را برای همیش پنهان کنی»! خبر مثل بمب در جهان منفجر شد: این مرد از زنش شکایت کرده که من به خاطر خوشگلی تو با تو ازدواج کردم و حالا که برای من سه بچه درست کرده ای، معلوم است در اصل بسیار زشت بوده ای و با عمل خوشگل شده ای! حتی برخی سایت ها یک عکس جعلی قبل از عمل – بعد از عمل منتشر کردند! از آن زمان تا کنون هایدی دارد تلاش می کند از خودش دفاع کند؛ او در یک کارزار موازی، از حقوق سه کودکی که به عنوان کودکان زشت در عکس نشان داده شده اند هم دفاع می کند. اما، چه فایده! کسی دیگر با او قرارداد نمی بندد و کاربران اینترنت او را به باد دشنام می گیرند.#Internet_Celebrities#سلبریتی_های_اینترنتی

Image result for Joyce_Vincent

نگاه ما ایرانی ها به غرب عموما بسیار قطبی است. برخی از ما غرب و آدم هایی که در آن برای بشریت زحمت کشیده و می کشند را یکسره رد می کنیم، و برخی دیگر از ما برای این که بتوانیم در غرب زندگی کنیم به ترکیه می رویم و ادعای همجنس گرایی می کنیم! غرب مزایا و معایب بسیاری دارد که بستن چشم بر روی یکی از این ها، طیره عقل است.
بگذریم؛ در سال 2006 یک شرکت خدمات مسکونی در لندن پس از این که نزدیک به سه سال اجاره یکی از خانه هایش که در اختیار زنی به نام جویس کارول وینست بود را دریافت نکرد، حکم ورود به منزل گرفت. کارکنان شرکت اول در زدند و وقتی پاسخی نگرفتند، در را شکستند و وارد شدند. آن ها با ورود به خانه شوکه شدند. جویس وینسنت سه سال پیش مرده بود و باقی مانده جسد او در کف خانه افتاده بود. او که هنگام مرگ 38 سال داشت، چهار خواهر و یک مادر، دست کم چهار نامزد سابق، و دوستان اجتماعی بسیار داشت، که سه سال از او بی خبر بودند و تلاشی نکرده بودند که او را پیدا کنند. وسایل داخل اتاق نشان می داد که او که با مقرری و کمک دولتی زندگی می کرد برای خودش خرید کرده، خرید ها را کادو پیچ کرده، و بعد از باز کردن دو کادو، احتمالا به دلیل حمله تنفسی، درگذشته است. جالب است که تلویزیون او در این سه سال روشن بوده است و همسایه ها حتی کنجکاو هم نشده اند که در این خانه چرا تلویزیون همیشه روشن است.
#جویس_کارول_وینسنت
#Joyce_Carol_Vincent
#Joyce_Vincent

چپ خاویار یا چپ شامپاین

Image result for may 1968 image girls and boys

چپ خاویار چیست؟! حدود ده سال پیش در یک دانشگاه سطح بالای غربی با یک ایرانی که دانشجوی همان دانشگاه بود صحبت می کردم. گفتم، فلانی، چطور آمدی این جا؟ ترمی چقدر پول می دهی؟ گفت، پنجاه هزار دلار. گفتم، پنجااااااااااه هزار دلار؟ گفت، زیاد نیست! سطح علمی آن بالاست. و، توضیح داد که نظام سرمایه داری می خواهد دست ما جنوبی ها به علم ناب نرسد اما ما جز زنجیرهایمان چیزی برای از دست دادن نداریم! چند روز پیش همو را دیدم که در یک جلسه سخنرانی روی منبر رفته بود و توضیح می داد که دولت روحانی در جهت سیاست های سرمایه داری جهانی حرکت می کند و به همین دلیل با فیلم هایی که وضع موجود را توجیه می کنند دارد مردم را خنثی می کند! دیدم رئوس مطلب را در گوشی اش که یک آیفون گرانقیمت است نوشته و یکی یکی بیان می کند.
چپ خاویار (که در انگلیس به آن چپ شامپاین می گویند) چیست؟ چپ امروزه به کالایی لوکس تبدیل شده و به همین دلیل پولدارها چپ می زنند. چپ نشده اند، چپ می زنند. این ها خود بخشی از نظام سرمایه داری هستند که در داخل کافه ها مست می کنند و زنان را از چنگ هم در می آورند و بعد ادعا می کنند انقلابی بزرگ را هدایت می کنند! در کنار همه دانشگاه های بزرگ در غرب محبوب ترین فروشگاه ها مشروب فروشی ها هستند. یک بار کیف کولی پسری که مست و پاتیل تلو تلو می خورد توجه مرا جلب کرد. عکس جرج بوش پدر و پسر را روی کیفش چاپ کرده بود و زیر آن نوشته بود «دو مرد، یک کثافت»! جالب است نمی دانم نسخه های وطنی آن ها چطور از این تناقض نمی میرند. در غرب باشی و از غرب پنشن دریافت کنی و باز از انقلابی بزرگ علیه سرمایه داری حرف بزنی. اصلا، مگر می شود کسی مفت خور باشد و کار را عار بداند و چپ باشد؟ بیشتر به یک بازی شبیه است. افراد برای این که بیکار نباشند، بازی می کنند. چپ کارش در غرب چیست؟ چپ، آن طوری که ما در کتاب ها خوانده ایم، کارش مطالعه کردن، رفتن به میان کارگران و محرومان و آمادگی دادن هزینه و حتی جان است، اما پس از حوادث شوم 1968 (که خود نتیجه روندی بلندتر بود) همه چیز، حتی چپ، به سخره گرفته شد، در بعضی جاها زودتر، در ایران کمی دیرتر.
#چپ_خاویار
#چپ_شامپاین
#نلسون_آلگرن
#بیانکا_لمبلین
#ژان_پل_سارتر
#سیمون_دوبوار

 

بازیگری بعد از کار در معدن سخت ترین کار است!

Image result for ‫مهران مدیری و مریم معصومی‬‎

مهران مدیری از او می پرسد دلیل او برای این که می گوید بازیگری بعد از کار در معدن سخت ترین کار دنیاست چیست. اوج سختی کار از نظر ایشان: «آفیش شدن در ساعت پنج صبح»، «ساعت دو شب ماشین بیاید دنبال آدم». چه کسی گفته بازیگری کار سختی است؟ بازیگران سینما اکثرا شاگردهای مردودی کلاس ها بوده اند و اکثر آن ها هرگز نتوانسته اند در یک دانشگاه دست چندم در یک رشته گلابی لیسانس بگیرند. از این گذشته، همه ما بازیگرانی عالی هستیم. در یک روز در نقش های مختلف بازی می کنیم و همه آن ها را صددرصد طبیعی بازی می کنیم. بازیگران، فقط نقش هایی غیر از نقش های روزمره را هم بازی می کنند. از تهی بودگی این صنعت همین بس که ناگهان کسی مثل پژمان جمشیدی می آید و کاندیدای بهترین بازیگر جشنواره فیلم فجر می شود. دلم برای هزاران جوان نادانی می سوزد که خدا تومان پول خرج کلاس های بازیگری می کنند و به هزار کار ناخوشایند تن می دهند و روزی با این حقیقت تلخ مواجه می شوند که این عرصه نه عرصه توان و استعداد، که عرصه فساد و باند بازی است. در ضمن، از کار در معدن سخت تر هم هست و آن عبارت است از کلک کردن، کرت و کرو، و پهت!
#بازیگری
#مهران_مدیری
#مریم_معصومی
#دورهمی

شوهای استعدادیابی!

Image result for talent show flexible body

این شوهای استعدادیابی آن سال های اول خیلی برایم جالب بودند چون من تا آن زمان فکر می کردم یک آدم بااستعداد کسی است که درس نمی خواند اما نمره های خوب می گیرد. اما، اول فهمیدم خوانندگی یک استعداد است و بعد فهمیدم جنگولک بازی یک استعداد است و حالا فهمیده ام آدم اگر بتواند لنگش را پشت کله اش ببرد هم یک استعداد است! آن ها به مسئله وجه دراماتیک هم می دهند و چهار تا حقه باز را گذاشته اند که در هر برنامه چندین بار فکشان پایین بیفتد و یکیشان به نظر سرسخت برسد اما آن یکی هم در پایان تحمل نکند و فک او هم بیش از بقیه پایین بیفتد! جالب است که پدرومادرهای مضطرب را هم در کنار صحنه نشان می دهند که از استرس به خود می لرزند، انگار که فرزندشان در حال افتخار آفرینی بزرگی است. آن ها زیر لب دعا می کنند؛ در این مورد خاص احتمالا پدرومادر این پسر دعا می کنند که او بتواند سرش را از وسط لنگهایش درآورد و خانواده را از بزرگ کردن چنین پسری غرق افتخار کند! جهان ما جهان احمقانه ای شده است.
#شو_استعدادیابی
#فرهنگ_شهرت
#الیس_کشمور
#پیت_وارد
#ایلان_کاپور

سال های ابری نوشته علی اشرف درویشیان

Image result for ‫سال های ابری‬‎
در این کتاب دو جلدی، ناخودآگاه خود را در فضای دهه های بیست و سی خورشیدی و پس از آن در کرمانشاه و جاهای دیگر ایران می بینیم. قدرت کشاندن آدمی به درون میدان کتاب شگفت آور است. در کنار قهرمان داستان (پسری به نام شریف) زندگی روزمره در کرمانشاه، دایی، برادر جوانترش لطیف و گیسیا خواهر مچل را درک، و با آن ها زندگی می کنیم. چنان زندگی روزمره را به زیبایی توصیف کرده که گاهی ناخودآگاه قهقهه می زنیم، و مهم تر از همه، در بستر تحولات سیاسی آن زمان تا سال های منتهی به انقلاب اسلامی قرار می گیریم و این تحولات را از دریچه چشم یک جوان میهن پرست و آگاه می بینیم و با او در جریان کوشش هایش برای مبارزه با رژیم گذشته همراه می شویم. شریف در آبان پنجاه و هفت همراه با دیگر زندانیان سیاسی آزاد می شود. این داستان را خودزندگینامه علی اشرف درویشیان می دانند.
#سالهای ابری
#سال_های_ابری
#علی_اشرف_درویشیان

 

 

تغییر در پارادایم های ساخت برنامه ها

Image result for ‫اوشین‬‎

به تازگی هارو آکاگی بازیگر نقش پیریِ اوشین در سریال سال های دور از خانه درگذشته است. فیلم ها و کارتون هایی که به ما نشون می دادند همه سرشار از تلاش و رنج و آرمان خواهی بود. داستان آدم هایی که نان نداشتند بخورند، یا آماده بودند جانشان را برای بهتر شدن زندگی آدم ها بدهند، یا برای کشورشان فداکاری می کردند. یا، بچه هایی را نشان می دادند که برای یافتن مادر به سفرهای پرمخاطره ای می رفتند. یا، کارتون های آموزشی به ما نشان می دادند مثل تنسی تاکسیدو. حالا، مهم ترین چالش کارتون های امروز زدن مخ همکلاسی دختر یا مچل کردن رقیب است. نمی دانم، شاید الان بهتر شده، اما، من جدا معتقدم آن کارتون ها و برنامه ها بهتر ما را برای روبرو شدن با زندگی واقعی آماده می کردند.
#اوشین #هارو_آکاگی #تنسی_تاکسیدو #پسر_شجاع #دختری_به_نام_نل #بل_و_سباستین #سالهای_دور_از_خانه

روایتی متفاوت از 16 آذر

دکتر علی اکبر سیاسی رئیس وقت دانشگاه تهران می گوید چند سرباز از جلو در دانشکده فنی می گذشته اند که دو سه نفر از دانشجوها به آن ها فحش می دهند و سربازها هم عصبانی می شوند و دنبال دانشجوها داخل می دوند، کسی زنگ را می زند و دانشجوها از کلاس ها بیرون می ریزند و با سربازها درگیر می شوند و بقیه ماجرا!
#شانزده_آذر #16_آذر #علی_اکبر_سیاسی #گزارش_یک_زندگی #دانشگاه_تهران

Iranians in the Minds of Americans

Author: Ehsan Shahghasemi (Assistant Professor, University of Tehran, Tehran, Iran)

Iranians in the Minds of Americans is hitherto the most extensive study on perceptions American people have of Iranians. Also, though there are many books that study political relations between Iran and the US, this book tries to take an intercultural approach and reveal what is actually behind politics. This book not only studies perceptions Americans hold for Iranians, but also tries to put these views in the wider historical, political, cultural and social context. Therefore, we can see in this book a very well-documented history of American missionary work and life in Iran's 19th century. The work of these missionaries, particularly in the field of education, changed the history of Iran forever. Also, missionaries provided the scene for the establishment of the first American legation in Iran. Therefore, in this book the historical relationship between these countries is depicted from before a time of formal relationships to present day.
Through the introduction of the concept of cross cultural schemata by Shahghasemi and Heisey (2009), the book presents a framework for analysis and then it goes on to present results of a study on 1,752 American citizens across 50 American states. The results show clearly the negative role of American media in creating an unfavorable image of Iranian people. Also, we can see that historical events like Hostage Crisis have left a negative effect on Americans' perception of Iranians. Conversely, American citizens who knew an Iranian citizen in person have shown much more positive perceptions about Iranian people.

راهبردهای مالکیت و کوورسازی Conglomeration (بخشی از کتاب فهم صنایع رسانه ای نوشته تیموتی هیونز و آما

کوورسازی و یکپارچه‏سازی مالکیت با قرار دادن تولید رسانه‌ای در درون شرکت‌های بزرگ و اغلب متنوع، باعث تعویق ریسک ناشی از عدم اطمینان، موفقیت کالاهای رسانه‌ای می‌شوند. کوورسازی به ادغام بخش‌های پیش‌تر متمایز صنایع رسانه‌ای در یک تک شرکت چتری اشاره دارد. برای نمونه شرکت والت دیزنی زمانی فقط یک استودیوی سینمایی بود اما از آن زمان تا کنون تبدیل به مجموعه‌ای از تلویزیون پخش گسترده و کابلی، انتشار مجله، ضبط موسیقی و پخش رادیویی، و حتی انتشار کتاب و همچنین تعداد دیگری از بخش‌هایی شده که به لحاظ سنتی

ادامه نوشته

کتاب فرهنگ شهرت منتشر شد

کتاب «فرهنگ شهرت» نوشته الیس کشمور، توسط احسان شاه‌قاسمی در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات ترجمه و از سوی انتشارات پژوهشگاه منتشر شد.

این کتاب با بررسی مسئلة فرهنگ شهرت به معنای آن، خاستگاه‌ها ونفوذ جهانی آن می‌پردازد و اطلاعات بسیار مهمی از نظام ستاره‌‌سازی در غرب و نیز ساز‌و‌کارهای ستاره‌سازی و محبوب‌سازی و نقش رسانه‌ها در آن را بیان می‌کند.

اين كتاب همچنين نشان می‌دهد که چطور ستاره‌ها با قرار گرفتن دریک زمینة خاص اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و رسانه‌ای، الگوهای رفتاری غیرمتعارفی را پیشمی‌گیرند که از جملة آن‌ها می‌توان به انحرافات حاد جنسی، مصرف مواد مخدر و ارتکاب به جرائم مختلف اشاره کرد. اين كتاب تأكيد مي‌كند که نظام رسانه‌ای در جهان سرمایه‌داری به‌راحتی توانسته است از این افراد که معمولاً به‌لحاظ معیارهای اخلاقی در سطوح بسیارپایینی هستند، قهرمان‌های ملی و اجتماعی ادامه . . .

کتاب پیشرفت های جدید در بازاریابی آنلاین منتشر شد

کتاب پیشرفت های جدید در بازاریابی آنلاین که به وسیله استفن تگ، آلن استیونسون و تیزیانو وسکووی گردآوری و به وسیله احسان شاه قاسمی و سهیلا بستان شیرین ترجمه شده در مرداد 1396 به وسیله انتشارات امیرکبیر منتشر شد. کتاب مشتمل بر مجموعه مقالات خاص یک شماره ویژه ژورنال مدیریت بازاریابی است و پیشرفت‌های اخیر و آینده در بازاریابی آنلاین و از جمله اثر انقلابی رسانه‌های نوین را پوشش می دهد. یازده مقاله‌ای که در این کتاب آمده، همه به صورت بدون نام توسط دو داور ارزیابی شده و موضوعاتی مثل دادوستد اطلاعات در سیستم‌های تابلو اعلانات و در درگاه‌های آنلاین مشتریان؛ وب2 و «نیوویو گلوبالز»؛ بازاریابی قومی آنلاین؛ آفرینش مشارکتی؛ تاثیر صنعت؛ مسائل حریم خصوصی؛ اثربخشی تبلیغات آنلاین؛ و پیش بینی کارورزان در مورد آینده بازاریابی آنلاین را پوشش می‌دهد.

فصل نخست از دیو چیفی ارزش الگوهای بلوغ قابلیت برای ارزیابی مدیریت کانال‌های دیجیتال در سازمان‌ها را بر اساس پژوهش‌های گسترده‌ای که در این حوزه انجام شده است، بررسی می‌کند. چالش‌های عمده دیجیتال-مدیریتی در شش حوزه اصلی در این مقاله پوشش داده شده است: ایجاد راهبرد (بقیه را در ادامه مطلب بخوانید)

ادامه نوشته

درباره توهین بهناز جعفری به یک خبرنگار

در روزهای گذشته فیلمی در شبکه های اجتماعی منتشر شد که بهناز جعفری را در حال توهین به یک خبرنگار نشان می داد. این تنش، تنشی لحظه ای به نظر می رسد، اما واقعیت این است که این رویداد ریشه در تضادهای عمیق تری دارد که در این نوشته به برخی از آن ها می پردازم.

نخست، توهین بهناز جعفری به یک خبرنگار و سپس به همه خبرنگاران را باید محکوم کرد. گرچه خبرنگاران «قلم فروش» کم نیستند اما واقعیت این است که خبرنگاران و روزنامه نگاران نقش مهمی در پیوستگی کارکردهای جامعه دارند. خبرنگارانِ شجاع باید باشند که با فساد مبارزه کنند و علیه فساد شیپور بزنند تا فساد در جامعه فراگیر نشود و مسوولان مجبور شوند برای حل معضلات اجتماعی دست به کار شوند و انسجام جامعه از هم نپاشد. اگر خبرنگار نباشد، جامعه از هم می پاشد، اگر هنرپیشه نباشد، هیچ اتفاق خاصی نمی افتد.

دوم، بهناز جعفری آن خبرنگار را به بی سوادی متهم می کند. هیچ کدام از این دو نفر را نمی شناسم اما با اطمینان می گویم تعداد کتاب هایی که آن خبرنگار خوانده خیلی بیشتر از کتاب هایی است که بهناز جعفری خوانده است. این را از برخوردها و واکنش های هر دو نفر به خوبی می توان فهمید. اجازه بدهید بررسی کنیم ببینیم بهناز جعفری چگونه می تواند باسواد باشد. یکی از شاخص های باسوادی می تواند وابستگی دانشگاهی باشد. او فارغ‌‌التحصیل رشته ادبیات نمایشی از دانشگاه آزاد اسلامی است و در هیچ کدام از پرونده های دیگری که درباره وی می بینیم نوشته نشده که مدرک دیگری داشته باشد. ورود به این رشته و دانشگاه در حال حاضر برای کم سوادترین دانش آموزان امکان پذیر است و فارغ التحصیل شدن از آن آسان تر. ممکن است کسی بگوید سواد می تواند رابطه ای با مدرک نداشته باشد. قبول؛ من هم همین طور فکر می کنم؛ حافظ، سعدی، فردوسی و مولوی هیچ کدام لیسانس نداشتند. اما، سواد نیاز به انتشارات دارد. کدام کتاب یا مقاله از بهناز جعفری منتشر شده است؟ بدون منتشر کردن چیزی که در معرض نقد دیگران قرار گیرد، مگر می توان ادعای سواد کرد؟ مگر سواد محک نخورده، می تواند سواد باشد؟ ممکن است کسی بگوید امکان دارد فردی ایده های درخشانی داشته باشد، اما به دلایل اجتماعی یا هر دلیل دیگری نخواهد آن را منتشر کند. قبول، کسانی مثل داروین بودند که بیست سال طول می کشید تا یک ایده درخشان را منتشر کنند. اما، نکته ای که همه بر آن توافق دارند این است که «باسواد» فروتن است. باسواد در برابر بی سوادها باحوصله است و با خوشرویی به پرسش های آنان پاسخ می دهد. این چیزی است که در رفتار بهناز جعفری و بسیاری از همکارانش عکس آن را می بینیم.

سوم، حرف از همکاران بهناز جعفری به میان آمد. مهراب قاسم خانی و رامبد جوان گفته اند خبرنگاران نیستند که هنرپیشه ها را معروف می کنند، بلکه استعداد آنهاست که آن ها را به جایی می رساند. من واقعا با صدای بلند و با اطمینان می گویم هنرپیشگی سینما (بر خلاف آن چه بسیاری از جوانان آرزومند فکر می کنند) ارتباط چندانی با «استعداد» ندارد. پروفسور الیس کشمور در کتاب فرهنگ شهرت ده ها صفحه می نویسد تا نشان بدهد چطور در جهان کالایی سازی شده ما، حتی آن کورسوی استعدادی که پیشتر برای بازیگر شدن لازم بود، اکنون دیگر مورد نیاز نیست. در یکی دو دهه اخیر بارها دیده ایم افرادی که به خاطر کارهای دیگری یا به خاطر ورزشکار بودن معروف بودند با حمایت و سرمایه گذاری لازم در سینما به بازیگران موفقی تبدیل شده اند. و، این سرمایه گذاری ها و حمایت ها بدون وجود رسانه ها و خبرنگاران (و حتی پاپاراتزی ها) هرگز نمی تواند باعث معروفیت کسی شود. از آن گذشته، سینما و تلویزیون ما در چند دهه گذشته –به درستی- متهم به کپی برداری از روی آثار خارجی یا حتی آثار ایرانی پیشین بوده است. چند نفر آدم خلاق مثل نوذر آزادی، مهران مدیری، امرالله احمدجو و . . . بین شما وجود دارد؟ تعدادشان کم است. رامبد جوان به عنوان شومن پرطرفدارترین برنامه ایرانی حتی بلد نیست بخنداند و دائما از دیگران برای خنداندن استفاده می کند. هواداری او از «استعداد» خنده دار است.

چهارم، میلیون ها هوادار نادان به هنرپیشگان اعتماد به نفس کاذبی داده است. آن چه داعشی ها را به منفجر کردن خود در میان بی گناهان می کشاند، همان چیزی است که هواداران را به پرستش سلبریتی ها هدایت می کند. میلیون ها آدم مفلوک جملات عاشقانه در زیر فرسته های بازیگران پست می کنند و ادعای سرسپردگی دارند. این برای من خیلی جالب است. این آدم ها بازیگران را از کجا می شناسند؟ این بازیگران که در همه پدیدارشدگی های خود نقش کسی را بازی می کنند (یا به قول الیس کشمور، آدم های کوچکی هستند که نقش آدم های بزرگی را بازی می کنند)؛ خوب پس این افراد چه چیزی را در این بازیگران تشخیص داده اند که برای آن ها ابراز سرسپردگی می کنند؟

پنجم، انتظار داشتم خبرنگاران از همکار خودشان دفاع کنند (اگر می کردند، واقعا تمایلی به نوشتن این متن نداشتم). باید در برابر مشکلات ایستاد. باید در برابر کژی ها ایستاد. برخورد با پدیده سلبریتی سالاری کمتر از برخورد با فساد و مشکلات اجتماعی نیست. در سایه این کوتاهی های ما خبرنگاران، و هواداری میلیون ها نادان است که سلبریتی ها به خود اجازه می دهند (بدون داشتن سواد لازم) در مورد همه امور نظر بدهند و این در حالی است که آن ها خودشان در زندگی شخصی شان نیاز به نصیحت دارند.

Iranian Runaway Girls: A Study on Causes and Effects

The problem of runaway girls has been one of the most unsolvable social problems in Iran; it is a problem by itself but it will not stop in itself and will entail several other problems. Because issues related to the subject of sex is still taboo in Iran, there has not been enough research on these issues and this is one of the reasons why this issue has not been dealt with properly. Reviewing what has been done so far on this subject, the present paper will proceed by presenting a report of a longitudinal study along with in-depth interviews with 56 runaway girls who lived now in a safe house by the government. We studied issues like drug and alcohol abuse, rape, sex, robbery, suicide or parasuicide, girl trafficking, and abortion; we found that family issues, broken families and strict parents and most importantly, having a boyfriend have been the most important factor for these girls on deciding to escape from home. We have provided recommendations to families, civil society organizations and the government based on our findings. Read More . . .

سلفی بگیران پلاسکو

سقوط برج پلاسکو از جنبه های مختلفی قابل بررسی است و در روزهای گذشته مفسران، روزنامه نگاران، پژوهشگران، جامعه شناسان، مهندسان و بسیاری از دیگر گروه های حرفه ای به این حادثه از جنبه های مختلف تاریخی، فنی، اجتماعی، سیاسی، جغرافیایی، فرهنگی و حتی زیبایی شناسی پرداخته اند و این توجه همگانی و حرفه ای نشان می دهد که کار برج پلاسکو با آواربرداری و تشییع پیکر آتش نشانان و حتی با ساخت برجی بزرگ تر و مدرن تر در جای آن پایان نخواهد یافت.

یکی از بحث هایی که در روزهای گذشته در مورد حادثه پلاسکو مطرح بوده است، شیوه های پیش گیری از این حادثه بود که در دو بخش مطرح شده است. بخش بزرگ تر که طیف مهمی از گمانه زنی ها در مورد (به ادامه مطلب مراجعه کنید)

ادامه نوشته

مصاحبه همشهری آنلاین با نایجل راجرز درباره کتاب فیلسوفان بدکردار

جناب آقای نایجل راجرز؛

برای پذیرفتن مصاحبه با همشهری آنلاین از شما سپاسگزاریم

در کجا به دنیا آمدید و بزرگ شدید؟

من در شهر ناتینگهام به دنیا آمدم و در روستای کوچکی به نام کاستاک در حدود 10 مایلی (16 کیلومتری) جنوب آن جا بزرگ شدم. من عمدتا در میدلندز، مدتی درراگبی اسکول، وارویکشایر و در لندن تحصیل کردم و سپس به کمبریج رفتم.

 چرا تصمیم گرفتید کتاب فیلسوفان بدکردار را بنویسید؟

نگارش کتاب فیلسوفان بدکردار ریشه در گفتگوهایی داشت که دکتر تامپسون و من در حوالی سال های 2000 و 2001 داشتیم. من پیشتر دکتر تامپسون را از زمانی که سردبیر فلسفه جهانی بودم می شناختم. فلسفه جهانی یک دانشنامه در مورد فلسفه های جهان بود که در سال 2002 به وسیله وگا منتشر می شد. ما فکر کردیم ممکن است مقایسه زندگی واقعی برخی فیلسوفان با آموزه های آن ها روشنگر و ادامه . . .

Philosophers Behaving Badly: Nigel Rodgers's Interview with HamshahriOnline

Thank you very much for accepting HamshahriOnline’s Interview

 Where were you born and raised?

I was born in the city of Nottingham and grew up in a small village called Costock about 10 miles (16km) south of there. I was educated mostly in the Midlands, partly at Rugby School, Warwickshire, and in London, before going to Cambridge University.

 Why did you decide to write PBB?

The origins of PBB lie in conversations that Dr Mel Thompson and I had around the year 2001/2002. I had met Dr Thompson while working with him as an editor on World Philosophy, an encyclopedia of global philosophies published by Vega in 2002. We thought it might be revealing and very interesting to compare the actual lives of some philosophers with their teachings.

 How PBB has been received among critics?

Very well in general. Times Higher Education, The Glasgow Herald, The Birmingham Post, Philosophy Now, The Philadelphia Inquirer and The Catholic Herald all gave it positive reviews, if with some minor reservations. Only Steve Poole in The Guardian disliked it strongly – he seems to have hated the whole idea of the book. PBB has been translated into eight foreign languages.  I don’t know what reviews it has had in the respective languages.

 Why did you decide to get your book translated into Persian?

I am always happy to see the book find the widest possible audience.

 Do you have similar projects in mind?

Dr Thompson and I have also co-written Understand Existentialism, published by Hodder/Teach Yourself in 2010. We do not have any similar projects in mind but PBB may be republished by Peter Owen in a new and revised edition this year.  My next major project is one examining the unrecognized links between totalitarianism and Modernism, a book on the cusp of history, art and philosophy. It will not be published this year as it is a very large, complex subject.

Human Rights against Human Rights: Sexism in Human Rights Discourse for Sakineh Mohammadi

This study uses discourse analysis to show how episteme can prevent sophisticated people from seeing obvious contradictions in arguments. Three streams of discourse to save an Iranian woman from a death sentence were studied to show that discourse which was created to oppose sexism in Iran and its manifestation in judicial procedures, itself expressed an overt and intense kind of sexism. Seventeen articles and news stories in widely read news websites, four statements by human rights organizations, and four letters or announcements by celebrities or politicians were studied and the result was that these human rights activities were highly sexist in that they supported a woman convicted for murder and adultery while withholding the same support for read more . . .

سه نکته در مورد فیلم پدر آن دیگری

پژوهشگران سینمایی می دانند که سینمای ایران به رغم اشکالات کلی و محلی، در میان کشورهای مشابه جایگاه بالاتری دارد و بخش مهمی از این جایگاه را مدیون مخاطب آگاه است. بنابراین، چند دهه گذشته شاهد ساخت فیلم های بسیار قدرتمندی از سوی سینماگران ایرانی بوده ایم که برخی از توانمندی های فیلم سازی ایرانی را می توان در کار فیلمسازانی مثل یدالله صمدی دید. البته فیلمی که صمدی ساخته بی اشکال هم نیست و به دلیل اینکه در متونی که در این کتابچه چاپ شده نقاط قوت فیلم به بحث گذاشته شده اند، در این نوشتار تنها به سه اشکال در این فیلم اشاره می کنم.

اشکال نخست این فیلم این است که به طرز بسیار افراطی ضد مرد است. در این فیلم تنها دو مرد خوب وجود دارند که یک از آنها جمشید مشایخی و دیگری کودک قهرمان فیلم است. با توجه به «زنانه سازی» کودک قهرمان فیلم و این واقعیت که او به مثابه بخشی از وجود مادرش بازنمایی می شود، می توان گفت که در فیلم صمدی تنها یک مرد خوب هست. مردانی که صمدی معرفی کرده انسان های بی رحم، نادان، و بدطینت هستند. از آن سو، نگرش بسیار منفی نسبت به مادرشوهر و خواهر شوهر هم یک نگرش کلیشه ساز نسبت به زنان است، که البته با همان نگاه زنانه ضد مرد – و ضد وابستگان خانوادگی مرد- نویسنده رمان طراحی شده اند.

اشکال دوم فیلم غیر واقعی بودن آن است. نویسنده، فیلمساز، و جامعه شناس باید در جامعه بگردند. آنها باید جامعه را زندگی کنند. بدون سوار شدن به مترو و اتوبوس شهری نمی توان در مورد جامعه صحبت کرد؛ بدون زندگی کردن فقر، نمی توان در مورد فقر فیلم ساخت؛ و، بدون تجربه کردن زندگی در ناامنی، نمی توان ناامنی را ترسیم کرد. فیلم صمدی از این جهت بسیار ضعیف است. او تلاش کرده یک خانواده معمولی را نشان دهد که مشکلات خاص خود را دارد، اما، این خانواده های معمولی در خانه هایی زندگی می کنند که امروز ده ها میلیارد تومان قیمت دارند. این اشکال البته در بسیاری از دیگر فیلم های ایرانی وجود دارد.

اشکال سوم فیلم برداشت بدون ارجاع از یک اثر پیش از خود، یعنی فیلم طبل حلبی ساخته سال 1979 به وسیله کارگردانی به نام وولکر شلوندروف است. حتی در انتخاب بازیگران هم تا حد زیادی از این فیلم تقلید شده است. به هر حال در هنر و ادبیات می شود از دیگر آثار استفاده کرد، و به عبارتی، نمی شود از آثار دیگر استفاده نکرد، اما، این استفاده باید با ارجاعات و رعایت حق مولف انجام شود. گذشته از این، به هر حال هنرمندان کشوری که حافظ و سعدی دارد، چرا باید برای هر چیزی از روی آثار دیگر کپی بزنند؟

نقد شفقنا افغانستان بر کتاب فیلسوفان بدکردار

شفقنا افغانستان-فیلسوفان بدکردار کتابی است که دو نویسنده انگلیسی به نام های نایجل راجرز و مل تامپسون در سال 2004 در انگلستان منتشر کرده اند. این کتاب به چند زبان، از جمله زبان فارسی ترجمه شده و انتشارات امیرکبیر در انتهای سال 1393 آن را در ایران منتشر کرده است. نویسندگان کتاب فیلسوفان بدکردار برای چاپ فارسی این کتاب مقدمه ای اختصاصی نگاشته اند. کتاب فیلسوفان بدکردار زندگی هشت فیلسوف برجسته تاریخ فلسفه یعنی ژان ژاک روسو، آرتور شوپنهاور، فردریش نیچه، برتراند راسل، لودویگ ویتگنشتاین، مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و میشل فوکو را بررسی می کند و تناقض های آشکاری را در زندگی آنها به ما می نمایاند؛ تناقض هایی که گاهی تکان دهنده و سرگیجه آوردند.

این کتاب گرچه واکنش های گسترده ای را در ایران باعث نشده است، اما در عین تعجب در میان کتاب خوانان افغانستان بحث های پرحرارتی ایجاد کرده است. نکته این کتاب در اشاره به اعمال غیر اخلاقی فیلسوفان و قراردادن آنها در برابر فلسفه های آنها، در جامعه سنتی و در حال گذار افغانستان تضادهای مهمی ایجاد کرده است.

پس از این بحث ها، مشکل قدیمی نایاب بودن کتاب در افغانستان دوباره رخ نمود. کتاب فیلسوفان بدکردار در بازار نایاب شد و بساط سوء استفاده به راه افتاد. کتاب فروشی ای کتاب را به چند برابر قیمت می فروخت و یکی از کتاب فروشی ها نسخه ای از کتاب را تهیه کرده و به مدت کوتاه اجاره می داد. گروه دیگری از افراد هم از روش سنتی کپی کردن کتاب استفاده می کردند. به هر حال جای شکر باقی است که فرهنگ کتابخوانی در میان اقشار جوان تر جامعه که بیشتر مصروف تکنولوژی های نوین هستند جای دارد و نویدی برای امتداد بحث های سازنده و انتقادی در جامعه افغانستان را می دهد ادامه در شفقنا افغانستان