راهبردهای مالکیت و کوورسازی Conglomeration (بخشی از کتاب فهم صنایع رسانه ای نوشته تیموتی هیونز و آما
کوورسازی و یکپارچه سازی مالکیت با قرار دادن تولید رسانهای در درون شرکتهای بزرگ و اغلب متنوع، باعث تعویق ریسک ناشی از عدم اطمینان، موفقیت کالاهای رسانهای میشوند. کوورسازی به ادغام بخشهای پیشتر متمایز صنایع رسانهای در یک تک شرکت چتری اشاره دارد. برای نمونه شرکت والت دیزنی زمانی فقط یک استودیوی سینمایی بود اما از آن زمان تا کنون تبدیل به مجموعهای از تلویزیون پخش گسترده و کابلی، انتشار مجله، ضبط موسیقی و پخش رادیویی، و حتی انتشار کتاب و همچنین تعداد دیگری از بخشهایی شده که به لحاظ سنتی به عنوان رسانه شناخته نمیشوند – مثل شهربازی و اسباببازی فروشی- اگر چه این کسب و کارها آشکارا به کارکرد صنایع رسانهای در آفرینش دارایی فکری مرتبط میشوند. پیش از دهه 1980 هر صنعت رسانهای کاملاً متمایز بود و عموما تحت تسلط یک انحصار چندقطبی[1] کوچک متشکل از شرکتهای بزرگ بود. این شرکتها با سطح معینی از پایداری، افت و خیزهایی را تجربه میکردند – و ریسک را با امید به اینکه خیزها باعث جبران زیان افتها شوند مدیریت میکردند. کوورسازی با افزودن دیگر انواع محصولات به شرکت باعث شد این ریسک بیشتر مدیریت شود.
کوورهای رسانهای میتوانند مرکزهای سود خود را گوناگون کنند و ریسک را با ایجاد شبکههای چند رویهی شرکتی سرشکن کنند؛ این شبکهها شامل هلدینگهایی در تولید و توزیع هستند و در گستره وسیعی از خدمات رسانه و سرگرمی شامل فیلم، تلویزیون، مجله، کتاب، تیمهای ورزشی، و پارکهای سرگرمی پخش شدهاند. کوورها با این روش میتوانند به وسیله بخشهای موفق، بخشهای کمتر موفق خود را به لحاظ مالی یاری دهند و هم میتوانند ریسک کلی را با ترکیب کسب و کارهای رسانهای با کسب و کارهای غیررسانهای که ریسک کمتری دارند، کاهش دهند. پژوهشگر حقوق رسانهها تیم وو میگوید توانایی یک شکست بزرگ – مثل شکست افسانهای یونایتد آرتیستز برای ساخت دروازه بهشت- برای ویران کردن یک استودیو، به شرکتهای رسانهای انگیزه داد تا به مقیاس و تنوعی برسند که یک شکست نتواند چنین پیامدهای مرگباری را برای آنها به بار بیاورد.[i] فیلم کماندوی تنها از دیزنی در سال 2013 یک نمونهی جدید از این مورد است. به رغم اینکه این فیلم 190 میلیون دلار ضرر بالا آورد، سود دیزنی در سال 2013 مشابه سال پیش بود که این نشان میدهد کوورسازی گسترده چطور میتواند به شرکت امکان دهد چنین ضرر بزرگی را در خود هضم کند.
تمرکز یا یکپارچهسازی مالکیت، راهبرد صنعتی دیگری است که اغلب در کنار کوورسازی مطرح میشود. به گفتهی دیوید هزموندهالگ تمرکز مالکیت «به میزان سلطهی بزرگترین کسب و کارها بر یک بازار یا صنعت اشاره دارد».[ii] از زمان رکود بزرگ، کسب و کارهای رسانهای در آمریکا هم یکپارچهتر شده (یعنی تعداد رقیبان کمتر شده) و هم کوورسازی شده (چون تعداد اندکی از مالکانی که صنعت را یکپارچه کردهاند در عین حال گسترهی وسیعی از هلدینگهای رسانهای و غیررسانهای را به شدت کوورسازی کردهاند). اگر چه اصطلاحهای «کوورسازی» و «یکپارچهسازی» اغلب با هم آمیخته میشوند، اما بیشتر نگرانیها در مورد تغییر در الگوهای مالکیت در چند سال اخیر بیشتر بر یکپارچهسازی متمرکز شدهاند، نه کوورسازی. یکپارچهسازی به صورت دقیقتری تمرکز در بسیاری از عملیات صنعت رسانه در دست تعداد اندکی از شرکتها را توصیف میکند.
اغلب به یکپارچهسازی به عنوان یک تغییر جدید فکر میکنیم که در زمانی پدید آمد که رکود بزرگ و سیاستهای مقرراتزدایی امکان یکپارچهسازی مالکیت در دهه 1980 (نگاه کنید به فصل 4) را ایجاد کردند و همین هم در مورد صنایع رسانهای مثل رادیو و تلویزیون روی داد؛ اما، تغییرات مشابه و هم عرض در مالکیت در صنعت روزنامه در آغاز سده بیستم هم روی داده بود. بین سالهای 1910 و 1930 تعداد شهرهایی با روزنامههای محلی رقیب از 689 به 288 شهر کاهش یافت؛ در سال 1960 تنها 4.2 درصد از شهرهایی با روزنامه روزانه یک بازار محلی رقابتی داشتند. یکپارچهسازی صنعت روزنامه در سال 1933 که شش زنجیرهی نیرومند حدود یک چهارم از روزنامههای روزانه در آمریکا را کنترل میکردند، عیان بود.[iii]
برخی از پژوهشهایی که اخیراً روی سیاستها انجام شده متوجه شدهاند که در عصر دیجیتال، مالکیت همبَر[2] که در آن یک شرکت صاحب رسانههای مختلفی است کمتر نیاز به تنظیم دارد و این مالکیتِ متمرکز است که بیشتر مسئلهبرانگیز است. سیاستپژوهی[3] به نام دس فریدمن[4] میگوید برای ارائهی خدمات همگانی جامع، نیاز به منابع سازمانهای بزرگ-مقیاس داریم و همین امر ممکن است برای رسانههای امروز با اهداف تجاری هم صادق باشد.[iv]
کوورسازی ممکن است به دو راهبرد سازمانی متفاوت اشاره داشته باشد: ادغام عمودی و ادغام افقی. ادغام عمودی تلاش برای کنترل همهی مراحل ساخت کالای رسانهای، از تولید تا توزیع و فروش را توصیف میکند. برای نمونه، صنعت موسیقی از دهه 1990 به این سو به شدت تحت ادغام عمودی قرار گرفته است چون توزیعکنندگان عمدهی موسیقی توانستهاند شرکتهای ضبط که موسیقی را تولید و ضبط میکنند، شرکتهایی تولیدی که سیدی میزنند، و بروندادهای خردهفروشی و آنلاین که مردم از آنها موسیقی میخرند را تملک کنند. مسلماً چالش مهم برای توزیع دیجیتال و سلطهی آیتیونز در این عصر این است که شرکتها باید بخشی از درآمدی که پیشتر کنترل میکردند را نادیده بگیرند. از 0.99 دلار یا 1.25 دلاری که شما برای یک آهنگ در آیتیونز میپردازید، حدود 40 درصد به اپل میرسد. اگر شرکتها به صورت عمودی بیشتر ادغام شده بودند و بنابراین، مصرفکنندگان وارد سایتی میشدند که در آن خوانندگان سونی به وسیلهی شرکت موسیقی سونی مدیریت میشدند و متعلق به این شرکت بودند، آن گاه این سهم از درآمد متعلق به این کوور میبود – که این نشاندهندهی ارزش ادغام عمودی است.
ادغام افقی کوورسازی از شرکتهای مختلف در یک سطح از زنجیره ارزش – یا شرکتهایی که یک کار را انجام میدهند- را توصیف میکند. یک صنعت که جایگاه انحصاری دارد نشان دهنده افراطیترین نمونه از ادغام افقی است. برای نمونه، یک شرکت که به صورت افقی در حال ادغام است ممکن است به دنبال خریدن استودیوهایی با تولید چندگانه باشد. ادغام افقی باعث حذف یا تضعیف رقابت میشود و به شرکت ادغام کننده امکان میدهد تا قیمت را بالاتر ببرد یا شرایط کنترل را سختتر کند. توزیع خدمات کابلی و پهنباند نشاندهندهی ادغام افقی گسترده است. بیشتر ساکنان آمریکا میتوانند فراهمآورندهی خدمات محلی کابلی (شرکتهایی مثل کامکست، کاکس، و چارتر) را انتخاب کنند. اگر شما از خدمات یا قیمتهای این شرکت راضی نباشید، کار زیادی جز تغییر شرکت و رفتن به سمت فراهم آورنده ماهوارهای نمیتوانید بکنید – این خدمات ماهوارهای از سال 2015 به این سو یک رقیب ضعیف هستند؛ چون ماهوارهها به لحاظ تکنولوژیک هنوز نمیتوانند خدمات اینترنتی ارائه کنند. خانههای روستایی اغلب حتی این گزینه را هم ندارند؛ چون کابل اغلب موجود نیست و این باعث میشود پهنباند سریع را نتوان به آسانی به خانههای روستایی رساند.[v]
منطق مهم کسب و کار در پشت کوورسازی و یکپارچهسازی، تمایل به استفاده از اقتصاد مقیاس است. اقتصادهای مقیاس در بسیاری از صنایع عمل میکنند، اما آنها برای صنعت رسانه اهمیت خاصی دارند؛ چون تولیدات این صنعت هزینههای نسخه-نخست بالایی دارند و سرشت آنها «کالای همگانی» است. اقتصادهای مقیاس زمانی به دست میآیند که هزینهی متوسط یک کالا با افزایش برونداد کاهش یابد. اقتصادهای مقیاس در صنعت رسانه توضیح میدهند که چرا ما یک نظام تلویزیونی شبکهای داریم. در روزهای آغازین رادیو که سلف تلویزیون بود، هستندهها و جماعتهای محلی برای خودشان ایستگاه زدند و ساعتها را با برنامه پر کردند. دسترسی محلی محدود به پشتیبانان بالقوهای بود که در جماعتهای محلی حضور داشتند و ساختن برنامه به اندازه یک روز کامل برای هر ایستگاه چیزی گران قیمت بود. دسترسی به سیگنال پخش گسترده به وسیلهی جغرافیا محدود میشد. این بدان معنا بود که صدها ایستگاه در کشور کارهای همدیگر را کپی میکردند. نظام شبکهای – که در آن یک هستندهی متمرکز برنامههایی را خلق میکند که میان ایستگاهها در همه جای کشور توزیع میشوند- به پخشکنندگان امکان میدهد تا از اقتصاد مقیاس بهره ببرند. شبکهها با کسب توانایی تحویل صدها هزار –نه صدها یا هزاران- شنونده به آگهیدهندگان توانستند پخش آگهیهای خود را به شرکتهای ملی بفروشند و پولهایی که در بودجههای برنامهسازی در حدود 200 ایستگاه در کشور پخش شده بودند را در محصول نهایی گرد آورند.
[i] Tim Wu, The Master Switch: The Rise and Fall of Information Empires (New York: Vintage, 2011), 217-219.
[ii] David Hesmondhalgh, The Cultural Industries, 2nd ed. (London: SAGE, 2007}, 309.
[iii] Joseph Turow, Media Today (New York: Routledge, 2008), 309, 312.
[iv] Des Freedman, The Politics of Media Policy (Cambridge: Polity Press, 2008), 114.
[v] در برخی بخشهای آمریکا شرکتهای مخابراتی مثل ایتی&تی یا وریزون با شبکهی کابلی رقابت میکنند، اما این رقابت تنها در سودآورترین بازارها وجود دارد.