بنده چند سالی است درباره سلبریتی‌ها پژوهش می‌کنم و ابعاد پدیده شهرت در ایران و بیرون از ایران را به خوبی می‌شناسم. مخصوصا، سلبریتی های جنجالی ایرانی را از نزدیک دنبال می کنم (گرچه در شبکه های اجتماعی هیچ کدام از آنها را «فالو» نمی‌کنم و معتقدم حتی برای پژوهش هم نباید آنها را فالو کرد). متاسفانه آن چه در مقاله «تتلو و پایان رنج مزمن ایرانی» آمده یکسره مغلطه است و کاش در این رسانه وزین منتشر نمی‌شد (که اگر در جای دیگری منتشر می‌شد، من حتی زحمت پاسخ به آن را هم به خودم نمی‌دادم).

نخست، نویسنده محترم این یادداشت متاسفانه ضعف نظری دارد. شیوه کار در این مقاله ارجاع به یک اندیشمند یا هنرمند جهانی و سپس ارائه گزاره‌هایی آشکارا نادرست و نسبت دادن آن ها به تتلو است. در این مقاله هر کس سهم خود را دارد. از لیوتار و بودلر گرفته تا هگل و ون گوگ هر کس حرفی می‌زند و در قیاس‌هایی عجیب و غریب، گفته می‌شود تتلو مانند ون گوگ است یا او «روح زمانه» هگلی است! این‌ها هر کدام مفاهیم و ادامه . . .