نقد صبح نو بر کتاب فیلسوفان بدکردار

سید علی سیدان

«فیلسوفان بدکردار» را دو نویسنده انگلیسی فلسفه‌خوانده به نام‌های «نایجل راجرز» و «مل تامپسون»، نوشته‌اند و آقای احسان شاه‌قاسمی، عضو هیأت‌علمی دانشگاه تهران آن را به فارسی برگردانده و «موسسه انتشارات امیرکبیر» آن را منتشر کرده است.
این کتاب بر مبنای زندگی هشت فیلسوف؛ یعنی «ژان ژاک روسو»، «آرتور شوپنهاور»، «فردریش نیچه»، «برتراند راسل»، «لودویگ ویتگنشتاین»، «مارتین هایدگر»، «ژان پل سارتر» و «میشل فوکو» نوشته شده است و سعی دارد ربطی میان آرای این فلاسفه و زندگینامه‌شان برقرار کند. مدعای اصلی کتاب این است: برای رمزگشایی از پیوند و تعامل میان زندگی فیلسوف و اثر او، زندگینامه یک فیلسوف امری تعیین‌کننده است... زندگینامه‌ها با جست‌وجوی دلایل فیلسوفان و نقش پیروزی‌ها و شکست‌های آنان در آنچه می‌نویسند، تلاش می‌کنند نشان دهند آن‌ها هم انسان‌هایی مثل بقیه انسان‌ها هستند و بدین ترتیب به ما کمک می‌کنند از چشم آن‌ها جهان را ببینیم... هرگز فکر نکنید فیلسوفی همه دغدغه‌های انسانی‌اش را زمین می‌گذارد تا به مسائل دیگر بپردازد. آن‌ها هم مثل بقیه انسان‌ها ضعف‌های شخصی دارند و ممکن است بعضی وقت‌ها از کوره دربروند.
فرازهای ذکر شده، از متن مقدمه مؤلفان برای نسخه فارسی کتاب آورده شده است. نویسندگان کوشش می‌کنند متون فلسفی را در زمینه خود خوانش کنند. به همین جهت با مواجهه ذات‌گرایانه با متون فلسفی به مخالفت برمی‌خیزند و می‌گویند: خطر اینجاست که کل فلسفه را بدون زمینه بدانیم. یکی از بزرگ‌ترین تهدیدها علیه زندگی در جهان متمدن فکری، مذهبی و سیاسی، ذات‌گرایی است. اگر متون را از زمینه آن‌ها بیرون بکشیم و طوری آن‌ها را تحلیل کنیم که انگار حقیقت آن‌ها به‌طور کامل در خود آن‌هاست، نتیجه سطحی‌گرایی و پذیرش کورکورانه خواهد بود.
 البته مدعای کتاب به همین جمله؛ یعنی اثبات ربط میان زندگی شخصی فیلسوفان و فلسفه آن‌ها، خلاصه نمی‌شود. نویسندگان پا را فراتر گذاشته و درصدد برآمده‌اند تا درباره رذایل اخلاقی فیلسوفان منتخب کتاب قلم بزنند و به همین دلیل در پیشگفتار اصلی کتاب می‌نویسند: «گاهی معروف‌ترین [فیلسوف]ها تسلیم شدند. شهرت، سکس و قدرت -و گاهی هر سه و هرازگاهی هم پول- آن‌ها را فریفت و از برج عاج پایین کشید تا تفکر درخشان آن‌ها در جهانی که احترام کمی برای علم و دانشگاه قائل بود، به خدمت بگیرد. برخی اوقات آن‌ها بدرفتاری کردند و گاهی رفتار آن‌ها تأسفبارتر بود. فیلسوفانی که در فضای روشنفکری خدای‌گونه بودند، ممکن بود در جهان پول و قدرت شرمنده‌ترین کودکان باشند.» این رویکرد در نام کتاب هم به‌وضوح نمایان است: «Philosophers Behaving Badly»؛ فیلسوفان بدکردار. 
اینکه میان زندگی و افکار فیلسوفان نسبتی برقرار است، مورد تأیید بسیاری است. یکی از شاخه‌های دانش جامعه‌شناسی به نام «جامعه‌شناسی معرفت»، کار ویژه‌اش مطالعه زمینه تاریخی و اجتماعی بروز اندیشه‌ها و ایده‌هاست؛ اما کتاب بیش از آنکه به زمینه تاریخی بروز ایده‌ها توجه کند و از این طریق بخواهد ضرورت تولد چنین نظراتی در بافت تاریخی را طبیعی و موجه جلوه دهد، با تمرکز بر ویژگی‌های روانشناختی فیلسوفان، این نظرات را ناشی از ضعف‌ها، رذایل و بدکرداری‌های شخصی فیلسوفان قلمداد می‌کند.
با این همه یکی از نقدهایی که به این رویکرد وارد است این است که همیشه و به هر طریق نمی‌توان میان برخی آرای فیلسوفان و زندگی و اعتقادات‌شان ربطی واضح دید. برای مثال «تامس مور» که بر سر اعتقاد دینی‌اش محاکمه شد و سرش را از بدنش جدا کردند، کتابی نوشت به نام «اتوپیا» که . . . ادامه در روزنامه صبح نو

جنایات جنگی ژاپن

Image result for japanese war crimes in ii world war

باز هم آگوست آمد و ننه من غریبم بازی ژاپنی ها شروع شد. البته به دلایل مختلفی که الان جایش نیست، کسی نمی گوید که خودشان از حمله کنندگان اتمی (که آن ها هم جنایتکار بودند) خیلی بدتر بودند.
ژاپنی ها بسیار بیرحم بودند. در جریان حمله ژاپن به چین، ژاپنی ها در مجموع ده میلیون چینی را مستقیم و یا غیر مستقیم کشتند. صدها هزار نفر از این چینی ها زنده به گور شدند. افسران ژاپنی ده ها هزار زن چینی، کره ای و فیلیپینی را به بردگی جنسی گرفته بودند که عده ای از آن ها امروز هم زنده اند.
یکی دیگر از اعمال مترقی ژاپن در جنگ جهانی دوم انجام جراحی بدون بیهوشی روی اسیران جنگی بود. در مجموع تخمین زده می شود که ژاپنی ها روی 2700 اسیر جنگی، از جمله 17 خلبان اسیر آمریکایی عمل جراحی بدون بیهوشی انجام داده اند و نتایج آن را در محافل علمی گزارش کرده اند. دکتر شیرو ایشی پزشک مهربان ژاپنی به تنهایی روی بیش از 700 اسیر جنگی سلاح های بیولوژیکی، قطع عضو بدون بیهوشی، و عمل جراحی بدون بیهوشی تست کرد. در سال 1948 سی پزشک و یک پرستار زن به جرم آزمایش سلاح های بیولوژیک روی صدها غیر نظامی چینی محاکمه شدند. آنها به اعدام و احکام بلند مدت محکوم شدند اما کم کم آزاد شدند و در سال 1958 دیگر هیچ کدام از آنها در زندان نبود.
ژاپنی ها یک روشی به اسم راهپیمایی مرگ داشتند که در آن اسیران را اینقدر پیاده راه می بردند تا بیش از 90 درصد آنها می مردند. در بین ده درصدی که زنده می ماندند هم تعدادی کشته می شدند. اما گل سر سبد کارهای با مزه ژاپنی ها مسابقه قطع کردن سر صد اسیر بود. روزنامه های ژاپنی با آب و تاب گزارش هایی را پخش می کردند که در آن یکی از افسران ژاپنی، مثلا در فیلیپین، موفق شده بود رکورد قطع کردن سر صد اسیر را چند صدم ثانیه بهبود ببخشد. تصویری که در این پست می بینید متعلق به دو تن از سریع ترین این افسران در فیلیپین است

دکتر حسابی قلابی، دکتر حسابی واقعی

Image result for ‫دکتر حسابی و انیشتین و گودل‬‎

در سال های آغازین دهه 1370 و حتی تا همین چند سال پیش، دکتر محمود حسابی در ایران اسطوره بزرگی بود. مردم در خیابان در مورد او صحبت می کردند و معلم ها در مدارس و دبیرستان ها با آوردن نمونه دکتر حسابی، توی سر دانش آموزان می زدند. خدا می داند چند دبیرستان در ایران به نام دکتر حسابی نام گذاری شده اند و خدا می داند چند سالن در دانشگاه ها نام این فیزیکدان ایرانی را یدک می کشند.
همه اش دروغ است!
خدا بیامرز دکتر حسابی کس خاصی نبود. البته از کسانی مثل من سر بود اما «دکتر حسابی» نبود. به لحاظ علمی، الان یک دانشجوی تر و فرز رشته فیزیک از دکتر حسابی سر است. من نتوانستم هیچ اثری از دکتر حسابی در پایگاه هایی مثل آی اس آی، اسکوپوس و حتی گوگل اسکالر پیدا کنم. تنها اثری که یافتم این اثر مشکوک است:
http://arxiv.org/abs/1106.2863
که در سال 2011 یعنی دو دهه بعد از مرگ دکتر حسابی به مجله سابمیت شده است! هیچ متنی از دکتر حسابی را در هیچ دانشگاه دنیا درس نمی دهند. هیچ متنی از دکتر حسابی را در هیچ دانشگاه ایران درس نمی دهند. دکتر حسابی در فیزیک به اندازه یک دانشجوی کارشناسی ارشد کار نکرده است.
گزاره 1: دکتر حسابی «فیزیکدان» نبوده است.
در جاهای زیادی گفته شده که دکتر حسابی دانشگاه تهران را درست کرده است. حتی در متون انگلیسی هم به این مسئله اشاره شده است. اما، هیچ کس منبع نمی دهد. صرف اینکه دکتر حسابی گفته (و به احتمال زیاد نگفته) رضاشاه برای من پول فرستاد که نشد مدرک. شواهدی را رضا منصوری و ضیا موحد ارائه کرده اند که دانشگاه تهران به وسیله یک مجموعه ساخته شده که ممکن است در برخی بخش ها دکتر حسابی هم کمک کرده باشد.
گزاره 2: دانشگاه تهران را دکتر حسابی درست نکرده است.
دکتر حسابی در مجموعه خود شخص خوش رفتاری نبوده است. شاگردان او می گویند به محض اینکه دانشجویی می خواست سری بین سرها در آورد، دکتر حسابی شروع به آزار او می کرد. آنها از چند نمونه هم نام می برند که به رغم تلاش های دکتر حسابی، فیزیکدانان بزرگی شدند.
گزاره 3: دکتر حسابی آن اسطوره اخلاقی که می گویند نبوده است.
بعضی ها از خودشان یک چیزهایی در می آورند که آدم تعجب می کند. اینکه انشتین از دکتر حسابی خوشش می آمده و از او تعریف می کرده و بر سر سفره هفت سین دکتر حسابی حاضر شده و از این همه عظمت دکتر حسابی بیهوش شده است، همه فریبکاری است. تازه، عکسی از انشتین و یک ریاضی دان اتریشی به نام کورت گودل که به دکتر حسابی شباهت ظاهری دارد را آورده اند و سال ها به نام دکتر حسابی جا زده اند!
گزاره 4: دکتر حسابی هیچ ارتباطی با انشتین نداشته است

ساعت ۵ عصر

Image result for ‫ساعت ۵ عصر‬‎

دوستانی که مرا از نزدیک می شناسند می دانند اگرچه فیلم زیاد می بینم، اما خیلی به ندرت سینما می روم. با وجود این، امشب برای دومین بار به سینما رفتم و فیلم ساعت پنج عصر را دیدم. مثل اکثر فیلم های مهران مدیری، این فیلم یک کار عالی است؛ یک نقد اجتماعی خوب و خلاقانه، که هیچ کس دیگری مثل مهران مدیری از پس ساختن آن بر نمی آمد. از نظر من تنها کسی که می تواند مانند مهران مدیری نقد اجتماعی را به تصویر بکشد، نوذر آزادی است که توصیه می کنم شاهکار او با نام ایتالیا ایتالیا را ببینید.
این مطلب را به این دلیل می نویسم که در روزهای گذشته نقدهای غیرمنصفانه ای در مورد مدیری خوانده ام. عده زیادی از افراد از خودشان ایده ندارند و می ایستند ببینند گله به کدام سمت می دود و آنگاه تلاش می کنند در همان سمت از گله جلو بزنند. همین افرادی که کورکورانه به مدیری فحش می دهند، کورکورانه برای فرهادی هورا می کشند. وقتی از آن ها بپرسید چه چیزی از نظر آن ها در فیلم های فرهادی برجسته است، هیچ چیزی برای گفتن ندارند. از نظر من فیلم های فرهادی دو زار نمی ارزد! فیلم های فرهادی تصویری از آدم هایی است که یکدیگر را رنج می دهند. اگر این تصویر شاهکار بازنمایی است، زندگی امروز بیشتر خانواده های ایرانی یک شاهکار زنده است! چرا به آن ها اسکار نمی دهند؟ چرا برای آن ها هورا نمی کشید؟
این گذشته از کارگردانان صاحب نامی است که چیزی جز کپی پیست کردن بلد نیستند؛ تازه وقتی به آن ها تذکر می دهید، زبان به توهین می گشایند.
پی نوشت: دو یا سه اشکال کوچک در فیلم ساعت پنج عصر وجود دارد که من هم به آن ها اعتراض دارم

میراث شوم ماندلا برای آفریقای جنوبی

Image result for ‫نلسون ماندلا‬‎
صد البته رژیم آپارتاید یک رژیم ضد بشری بود؛ اما، برخلاف آنچه ما فکر می کنیم، رژیمی که ماندلا بر سر کار آورد از خیلی جهات به ضرر آفریقای جنوبی، و حتی به ضرر سیاهان بود. روزی هزار تجاوز، روزی پنجاه قتل، یکی از بالاترین نرخ ها برای سرقت، زورگیری، ماشین دزدی، و بالاترین نرخ ایدز در جهان، یک حکومت تک حزبی، فقر، تضاد طبقاتی وحشتناک، اخراج، تبعید، بیکاری و . . .، میراث رژیمی است که ماندلا و یارانش با به آتش کشیدن سیاهانی که با سفید پوستان همکاری می کردند در خیابان های شهرهای آفریقای جنوبی ایجاد کردند. در حکومتی که قرار بود سیاهان از زیر یوغ سفید پوستان خارج شوند (که البته اخلاق هم همینطور حکم می کرد) شهروندان آفریقای جنوبی به اردوگاه های آوارگان سیاه پوست حمله می کنند و آنها را به جرم گرفتن کارشان از آنها تکه تکه می کنند.
ماندلا و یارانش به صراحت در آهنگ «بوئرها را بکشید» خواهان کشتن سفید پوستان می شدند. اخیرا جیکوب زوما رئیس جمهور آفریقای جنوبی این آهنگ را در بین گروهی از هوادارانش خوانده است!

https://www.youtube.com/watch?v=6fzRSE_p1Ys
بعد از مرگ ماندلا اعضای خانواده اش شروع به جمع آوری غنائم کردند و جسد ماندلا را هم از توی قبر در آوردند و گور به گور کردند. دختران ماندلا از راه فروش اشیای او میلیونر شده اند و هر کدام چندین امپراتوری مالی را مدیریت می کنند. همسر سابق او (که در زمان مبارزه کارش آتش زدن سیاهپوستانی بود که با سفید پوست ها همکاری می کرد) به لحاظ مالی یکی از فاسدترین شخصیت های سیاسی آفریقای جنوبی است.
#نلسون_ماندلا
#جیکوب_زوما
#آفریقای_جنوبی

جاسوسی در حزب

Image result for ‫کتاب جاسوسی در حزب‬‎

کتاب جاسوسی در حزب کتابی روشنگر اما افسردگی آور است. هر چند صفحه ای از این کتاب را که بخوانیم، با خود زمزمه می کنیم «جهان یکسره ناپاکی است». دکتر مرتضی یزدی از گروه 53 نفر، یک پزشک درستکار ایرانی است. او زنی آلمانی دارد که از او دو پسر به نام های حسین (متولد 1313) و فریدون (متولد 1315) دارد. دکتر یزدی توده ای است و به آرمان توده ای وفادار است و بهای آن را با زندان و شکنجه می دهد و حتی تا پای اعدام هم می رود. اما، پسران او، مخصوصا حسین، به هیچ چیزی باور ندارند. حسین در آلمان شرقی شروع به جاسوسی برای ساواک می کند، همزمان سر ساواک و پلیس مخفی آلمان شرقی را کلاه می گذارد، با دختر عمویش مهین که زن رضا رادمنش دبیر کل حزب توده بوده روی هم می ریزد و از راه او اسناد را یکی یکی از گاو صندوق رادمنش می دزدد و به دست ساواک می دهد. او چند باری هم از گاوصندوق رادمنش پول می دزدد. یک بار پولی از رادمنش می گیرد تا به دست خانواده زندانیان سیاسی در تهران برساند، اما پول را برای خودش بر می دارد، دفعه بعد چند هزار مارک از رضا روستا پول می گیرد و به ساواک می گوید پول را از دست داده است و خطر هست که لو برود. به همین دلیل پول بیشتری هم از ساواک تلکه می کند. او برای اشتازی که پلیس مخفی آلمان شرقی بود هم جاسوسی می کند. مدتی هم برای شوروی جاسوسی می کند و از همه این ها پول می گیرد. در نهایت، به همراه برادرش فریدون تصمیم می گیرند گاو صندوق رادمنش را به طور کامل سرقت کنند. حسین در زمانی که رادمنش در خانه نیست به سراغ مهین می رود و به او می گوید با هم به گردش بروند و در زمانی که آن ها در بیرون در حال عشق بازی هستند، فریدون به خانه رادمنش می رود و گاوصندوق را خالی می کند. پلیس آلمان شرقی مشکوک می شود و هر دو برادر را دستگیر می کند. فریدون به 8 سال و حسین به حبس ابد محکوم می شود. پس از 16 سال، شاه در سفری که به آلمان شرقی داشته حسین را آزاد می کند و با خود به تهران می برد. دکتر مرتضی یزدی از دانستن مفاسد فرزندانش افسرده و شرمگین می شود.
#حسین_یزدی
#فریدون_یزدی
#رضا_رادمنش
#حزب_توده
#جاسوسی_در_حزب
#مرتضی_یزدی
#مهین_رادمنش
#اشتازی
#ساواک

آتشپاره نوشته غفور غلام

Image result for ‫آتشپاره غفور غلام‬‎

کتاب آتشپاره نوشته نویسنده ازبک غفور غلام داستان کودکی غفور غلام در شهر تاشکند و اطراف آن در آغاز سده بیستم است. این کتاب کم حجم با طنز شگفت انگیزی که دارد بارها شما را می خنداند، گویی که خود شما با این نوجوان ساده دل در ازبکستان پیش از کمونیسم راه می روید و به دیوانگی های مردم می خندید. این کتاب را نخستین بار وقتی بچه بودم خواندم. وقتی به دانشگاه رفتم دیدم که دوباره کتاب را منتشر کرده اند اما روی آن نوشته اند چاپ نخست! چند نسخه از آن را خریدم و هدیه دادم. حالا دوباره نایاب شده است؛ حیف است به خدا. البته متن آن را می توانید از کتابناک دانلود کنید.
#آتشپاره
#غفور_غلام

ابوعمر الشیشانی

Image result for ‫ابوعمر الشیشانی‬‎

مغز آدم از جنون انسان سوت می کشد. ابوعمر الشیشانی، نفر دوم داعش و وزیر جنگ خلافت، یک مسیحی زاده و مسیحی سابق اهل گرجستان است! گرجستانی ها مسیحی های متعصبی هستند و هر علامت به علاوه یی که می بینند فوری صلیب می کشند. ابوعمر الشیشانی که پیشتر به نام تارکان تیمورازوویچ باتیراشویلی شناخته می شد در کودکی در کوهستان های گرجستان چوپانی می کرد و مدتی هم سرباز ارتش گرجستان بود؛ در سال 2008 که روسیه و گرجستان با هم جنگیدند یک فرمانده میدانی بود. در سال 2010 سل گرفت و مدتی در بیمارستان ارتش بستری بود. بعد که خوب شد او را از ارتش بیرون کردند. هر چه تلاش کرد نتوانست به ارتش برگردد و بدتر از آن مادرش هم به دلیل سرطان درگذشت. مدتی به کله اش زد و به سراغ قاچاق اسلحه رفت اما گیر افتاد و به سه سال زندان محکوم شد. بعد از 16 ماه، باتیراشویلی توانست عفو بگیرد و آزاد شود. معلوم نشد در زندان چه بر سر او آمده که به ناگهان به فکر جهاد افتاد (اکثر فرماندهان داعش پیشتر مجرمان سابقه دار و دارای پیشینه تجاوز، سرقت و قتل بوده اند). ابوعمر الشیشانی در جولای 2016 کشته شد.
#داعش
#ابوعمر_الشیشانی
#گرجستان

پیشمرگه های دیروز، پیشمرگه های امر

Image result for ‫دختران پیشمرگه‬‎

آتش بگیرد پول؛ فاسد می کند؛ هر جا که می رود، خرابی درست می کند؛ مگر در دست آدمش قرار بگیرد، که این روزها نیست. وقتی حشد الشعبی آماده می شد به کرکوک حمله کند، به دوستان کرد گفتم مطمئن باشید شکست قطعی و سریع خواهد بود. چرا؟ چون پول آن جا بود! کردستان عراق ده سالی در ثروت غرق شد و این کافی بود که پیشمرگه های زنی که صدام و ارتش نیرومند و حرفه ای او را به زانو درآوردند، به این صورتی در بیایند که می بینید! مگر جنگ و مرگ مسخره است؟ در کدام ارتش دنیا سربازان زن با این تیپ مراسم سردوشی برگزار می کنند؟ تجربه داعش و پیشروی های سریع آن در اقلیم کردستان کافی بود که تکانی به خاندان بارزانی بدهد تا تدبیری بیندیشند (که اگر حمایت ایران نبود، انفال دومی از این ایرانی ترین ایرانی ها انجام می شد) اما ملتی که فاضل میرانی ها بر گرده اش سوارند چطور می تواند تاریخ بسازد؟ از همه خنده دارتر این است که می بینیم حالا دیگر گلشیفته فراهانی غیرتی شده و می خواهد نقش زنان پیشمرگه را بازی کند و کردها از این افتخار به خود می بالند! از مردهای کرد که اعتراضی بر نمی آید، کاش از گورهای انفال شیرزنی بیرون بیاید و فریادی بکشد.
#کردستان
#انفال
#بارزانی
#گلشیفته_فراهانی
#فاضل_میرانی
#داعش

داستان شگفت انگیز پاتریشیا هرست

Image result for ‫ز پاتریشیا هرست‬‎

در سال 1974 و وقتی پاتریشیا هرست 19 سال داشت یک گروه مثلا انقلابی آمریکایی به نام ارتش آزادیبخش همزیستی (سر تا ته آن ها چهار یا پنج نفر بودند) او را دزدیدند و درخواست 400 میلیون دلار پول کردند (مثلا می خواستند این پول را برای انقلاب خرج کنند، مثلا!). پاتریشیا هرست دختری لوس از خانواده ای بسیار ثروتمند بود. او نوه ویلیام رودولف هرست سلطان روزنامه نگاری زرد در آمریکا بود که فیلم شهروند کین (که به اشتباه در ایران همشهری کین ترجمه شده) از روی زندگی او ساخته شد. پاتریشیا با نامزدش استیون وید بود که آدم ربایان با حمله و ضرب شتم شدید هر دو آن ها پاتریشیا را دزدیدند. چون پولدارها مهمند و دخترهای جوان اهمیت مضاعفی دارند، مطبوعات و تلویزیون های آمریکا به شدت به این پرونده علاقه مند شدند. همه در آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر نگران پاتریشیا بودند و پلیس به علت ناتوانی در یافتن او به شدت تحت فشار افکار عمومی بود که ناگهان پاتریشیا از خفا بیانیه ای داد و گفت که به این گروه انقلابی پیوسته است! او اعلام کرد دیگر نامزدش را نمی خواهد (بعدا معلوم شد دست کم با دو نفر از اعضای تیم ربایندگان به نام های دفریز و وولف رابطه داشته و بعدا با وولف نامزد کرده است) و می خواهد برای فقرا مبارزه کند. آمریکا شوکه شد؛ هر کس چیزی می گفت؛ برخی می گفتند این نتیجه لوس بار آوردن بچه ها در آمریکاست، در حالی که گروه های چپ گرا با خوشحالی برای او هوار می کشیدند و او را بخشی از یک انقلاب قریب الوقوع می دانستند (احمق ها!). وقتی ارتش آزادیبخش همزیستی فهمید نمی تواند این پول را از خانواده پاتریشیا بگیرد، گفت که خانواده پاتریشیا باید هر روز به فقرا غذا بدهند. تنها چند روز بعد ده ها میلیون آمریکایی با دیدن فیلمی که در آن پاتریشیا به صورت مسلح در حمله به یک بانک و سرقت ده هزار دلار مشارکت می کرد شگفت زده شدند. در این فیلم، اصلا نشانی از یک دختر ربوده شده دیده نمی شود. پاتریشیا در چند عملیات تیراندازی و بمب گذاری دیگر هم مشارکت کرد اما در نهایت بیش از یک سال و نیم پس از ربودن دستگیر شد. او در دادگاه ادعا کرد که هرگز امکان فرار نداشته و اگر همکاری نمی کرد کشته می شد. قاضی گفت تو با ویلی وولف رابطه داشتی؛ پاتریشیا گفت، وولف به زور به من تجاوز می کرد؛ قاضی پرسید، گردنبندی که الان گردن شماست را چه کسی به شما هدیه داده؟ (هدیه وولف بود)، پاتریشیا سکوت کرد. او تنها به چند سال زندان محکوم شد، اما کارتر بعدا به او عفو داد. پاتریشیا هرست برای خودش ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد؛ او که اکنون 64 ساله است آزاد شد و آزاد زندگی می کند، گور پدر بدبخت هایی که جانشان را بر سر ماجراجویی عده ای جوان احمق از دست دادند.

جان استوارت میل

Image result for ‫جان استوارت میل‬‎

جان استوارت میل پسر جیمز میل بود و جیمز میل دوست و پیرو جرمی بنتهام. میلِ پدر، بنتهام، پلیس و چند نفر دیگر به این نتیجه رسیدند که جان کوچولو استعداد زیادی دارد و به همین دلیل او را از سه سالگی به آموزشِ سخت بستند. به او زبان های مختلف را یاد دادند و مجبورش کردند که فلسفه بخواند. جان کوچولو در خانه آموزش می دید، حق بازی کردن با بچه ها را نداشت و اصلا غیر از برادران و خواهرانش بچه دیگری نمی دید. گرچه او بعدا توانست مکتب فایده گرایی (همان که منتقدان و چپ گرایان امروز به آن فحش می دهند) را به اوج خود برساند، اما بقیه عمرش را رنج کشید و دیگران را رنج داد. آدم یاد برخی پدر و مادرها در ایران خودمان می افتد؛ این همه بچه بدبخت را به آموزش می بندند، او را از بازی محروم می کنند و ده سال بعد آدم می بیند که فقط باری بر دوش جامعه و خودشان افکنده اند!
گرامیان، من دیگر در این جا پست نمی گذارم. آدم گرفتاری هستم و پروژه های مهمی را باید به سرانجام برسانم. هدفم در این صفحه این بود که به دانشجویان جوان شیوه هایی برای دیدن آن چه در وهله نخست نادیدنی است یاد بدهم. فکر می کنم همین اکنون هم به اندازه کافی پست گذاشته ام. پیروز باشید
#جان_استوارت_میل

تولد ئه ژین


این طور نیست که همه خبرهایی که می شنویم بد باشند. نام این دختر ئه ژین است و دو روز پیش که به دنیا آمد خبر نداشت با به دنیا آمدنش ده ها هزار ایرانی را شاد کرده است. ئه ژین دختر اکرم و سوسن اسپری اهل دشت زهاب در نزدیکی مرز عراق است. اکرم و سوسن اسپری دو دختر دوقلو و یک پسر کوچک داشتند. شب زمین لرزه کرمانشاه مادر به همراه دو دختر از خانه بیرون می زند اما متوجه می شود پسرش در خانه مانده. برای نجات پسر به داخل خانه می دود و دو دختر هم به دنبال او بر می گردند. خانه روی سرشان می ریزد و هر سه بچه می میرند. حالا، ئه ژین آمده که به اکرم و سوسن اسپری و همه زلزله زدگان بگوید زندگی زیباست و ادامه دارد (سپاس از خانم دکتر راودراد که هم اکنون در آن منطقه حضور دارند و فعالیت می کنند؛

مغزهای کوچک زنگ زده

روایتی ضعیف از زندگی در حاشیه؛
فیلم #مغزهای_کوچک_زنگ_زده، مانند بیشتر تولیدات جریان اصلی در سینمای ایران، تقلیدی ناشیانه از ژانرهای خارجی (مانند کارهای تارانتینو و کمی هم فرانک میلر، که خودشان هم دو قران نمی ارزند!) است. گذشته از تناقض های آزاردهنده در متن فیلم (از جمله این که آشپزخانه دارها را آدم های فقیری نشان داده اند)، سر و ته خود فیلم هم خوب هم نیامده است. هنرمند-پولدارهای ما به ندرت از میدان انقلاب پایین تر را دیده اند و بنابراین فیلم های آن ها درباره فقر بیشتر به توهماتی شبیه است که از دیدن فیلم های رئالیست برزیلی در مغزهای کوچک زنگ زده آن ها نقش بسته است!
#مغزهای_کوچک_زنگ_زده
#هومن_سیدی
#نوید_محمدزاده

جمال خاشاقچی

Image result for ‫جمال خاشقجی‬‎

خدا رحمت کند این جمال خاشاقچی را. دوباره ملت ایران جو گیر شده اند و طوری حرف می زنند که انگار او فرشته ای روبروی بن سلمان بود. خاشاقچی عمری را به خیانت به بشریت گذراند. او در زمان اشغال افغانستان به وسیله شوروی سابق (اگر به افغانستان سفر کنید می بینید که شوروی ها در همان مدت کم کارهای بزرگی در افغانستان کرده اند) به دارودسته ای کمک می کرد که بعدا به همین طالبان و القاعده و حتی داعش بدل شدند. او از سر بریدن داعشی ها ستایش می کرد و اعدام شیخ نمر را تحسین کرد. او خیلی هم آدم بهتری از بن سلمان نبود.
#جمال_خاشقچی
#بن_سلمان
#طالبان
#شیخ_نمر
#القاعده

آدم ربایی در اوهایو

Image result for Ariel Castro

در آگوست سال 2002 آریل کاسترو چهل و دو ساله ساکن کلیولند در اوهایو میشله نایت –یک مادر مجرد بیست و یک ساله- را دزدید و به خانه خود منتقل کرد. او سه روز به میشله غذا نداد و او را کتک می زد. بعد از سه روز میشله را به اتاقی برد و او را تهدید کرد که اگر برای فرار تلاش کند او را خواهد کشت یا به شدت کتک خواهد زد. در روزها و ماه ها و سال های بعد کاسترو بارها به او تجاوز کرد. در 21 آوریل 2003 کاسترو آماندا بری 17 ساله را دزدید و به خانه خود برد. آماندا هم به برده جنسی او تبدیل شد. در آوریل 2004، کاسترو جینا دجیسس 14 ساله را دزدید و به خانه خود برد. این سه زن در شرایط غیرانسانی و غیرقابل باوری زندگی می کردند. میشله نایت چند بار باردار شد اما کاسترو با کوبیدن او به در و دیوار بچه را سقط می کرد. اما، در مورد آماندا بری وضع فرق می کرد؛ او فرزند دختری به دنیا آورد که بعد که بزرگ شد کاسترو او را با خود از خانه بیرون می برد و می گرداند. در نزدیکی این خانه کسان دیگری هم زندگی می کردند اما –دست کم به صورت جدی- متوجه وضعی غیر عادی نمی شدند. کاسترو چند بار در خانه اش مهمانی گرفت و بچه هایش (از زن اولش) در این مهمانی حضور داشتند، اما متوجه سروصدا در طبقه بالا (محل نگهداری سه زن) نشدند. در می 2013 آماندا بری و دخترش متوجه شدند کاسترو در را فراموش کرده ببندد و درخواست کمک کردند و پلیس آن ها را پیدا کرد و نجات داد. کاسترو پنجاه و سه ساله به هزار سال زندان محکوم شد و در زندان خودکشی کرد. نکته جالب نه جنایت کاسترو، بلکه ظلم پذیری این سه زن بود. خیلی عجیب است، آن ها می توانستند در چند روز اول فرار کنند، اما ترس، این ترس لعنتی، آن ها را یازده سال در آن جهنم نگه داشت. وقتی میشله نایت از این جهنم بیرون آمد، متوجه شد بچه او را به زوجی نابارور واگذار کردند و آن زوج مایل نیستند او فرزندش را ببیند.
#Ariel_Castro

سرنوشت تلخ مدلی که دیگر نمی خواهد سلبریتی باشد!


Image result for heidi yeh
سرنوشت هایدی بیچاره! مشغول ترجمه کتابی با عنوان سلبریتی های اینترنتی هستم. داستان این هایدی خانم (این چینی ها خیلی خود کم بین هستند و برای خودشان نام های غربی انتخاب می کنند) از این جهت جالب است که او نمی خواهد سلبریتی باشد، اما ولش نمی کنند! در سال دو هزار و دوازده، هایدی که یکی از مدل های زیبای هنگ کنگ محسوب می شد با یک شرکت که جراحی های زیبایی عرضه می کرد قرارداد بست. قرار بود هایدی در کنار یک مرد و سه بچه زشت عکس بیندازد، طوری که این عکس به نظر یک عکس خانوادگی بیاید؛ این کار تبلیغی برای شرکت بود تا نشان دهد هایدی هم مانند این بچه ها بوده اما جراحی زیبایی این شرکت او را این چنین خوشگل کرده است! هایدی فکر نمی کرد این تبلیغ این همه معروف شود، اما، یک آدم شیطان آن را منتشر کرد و شرح آن را عوض کرد و نوشت «تو نمی توانی آن را برای همیش پنهان کنی»! خبر مثل بمب در جهان منفجر شد: این مرد از زنش شکایت کرده که من به خاطر خوشگلی تو با تو ازدواج کردم و حالا که برای من سه بچه درست کرده ای، معلوم است در اصل بسیار زشت بوده ای و با عمل خوشگل شده ای! حتی برخی سایت ها یک عکس جعلی قبل از عمل – بعد از عمل منتشر کردند! از آن زمان تا کنون هایدی دارد تلاش می کند از خودش دفاع کند؛ او در یک کارزار موازی، از حقوق سه کودکی که به عنوان کودکان زشت در عکس نشان داده شده اند هم دفاع می کند. اما، چه فایده! کسی دیگر با او قرارداد نمی بندد و کاربران اینترنت او را به باد دشنام می گیرند.#Internet_Celebrities#سلبریتی_های_اینترنتی

Image result for Joyce_Vincent

نگاه ما ایرانی ها به غرب عموما بسیار قطبی است. برخی از ما غرب و آدم هایی که در آن برای بشریت زحمت کشیده و می کشند را یکسره رد می کنیم، و برخی دیگر از ما برای این که بتوانیم در غرب زندگی کنیم به ترکیه می رویم و ادعای همجنس گرایی می کنیم! غرب مزایا و معایب بسیاری دارد که بستن چشم بر روی یکی از این ها، طیره عقل است.
بگذریم؛ در سال 2006 یک شرکت خدمات مسکونی در لندن پس از این که نزدیک به سه سال اجاره یکی از خانه هایش که در اختیار زنی به نام جویس کارول وینست بود را دریافت نکرد، حکم ورود به منزل گرفت. کارکنان شرکت اول در زدند و وقتی پاسخی نگرفتند، در را شکستند و وارد شدند. آن ها با ورود به خانه شوکه شدند. جویس وینسنت سه سال پیش مرده بود و باقی مانده جسد او در کف خانه افتاده بود. او که هنگام مرگ 38 سال داشت، چهار خواهر و یک مادر، دست کم چهار نامزد سابق، و دوستان اجتماعی بسیار داشت، که سه سال از او بی خبر بودند و تلاشی نکرده بودند که او را پیدا کنند. وسایل داخل اتاق نشان می داد که او که با مقرری و کمک دولتی زندگی می کرد برای خودش خرید کرده، خرید ها را کادو پیچ کرده، و بعد از باز کردن دو کادو، احتمالا به دلیل حمله تنفسی، درگذشته است. جالب است که تلویزیون او در این سه سال روشن بوده است و همسایه ها حتی کنجکاو هم نشده اند که در این خانه چرا تلویزیون همیشه روشن است.
#جویس_کارول_وینسنت
#Joyce_Carol_Vincent
#Joyce_Vincent

چپ خاویار یا چپ شامپاین

Image result for may 1968 image girls and boys

چپ خاویار چیست؟! حدود ده سال پیش در یک دانشگاه سطح بالای غربی با یک ایرانی که دانشجوی همان دانشگاه بود صحبت می کردم. گفتم، فلانی، چطور آمدی این جا؟ ترمی چقدر پول می دهی؟ گفت، پنجاه هزار دلار. گفتم، پنجااااااااااه هزار دلار؟ گفت، زیاد نیست! سطح علمی آن بالاست. و، توضیح داد که نظام سرمایه داری می خواهد دست ما جنوبی ها به علم ناب نرسد اما ما جز زنجیرهایمان چیزی برای از دست دادن نداریم! چند روز پیش همو را دیدم که در یک جلسه سخنرانی روی منبر رفته بود و توضیح می داد که دولت روحانی در جهت سیاست های سرمایه داری جهانی حرکت می کند و به همین دلیل با فیلم هایی که وضع موجود را توجیه می کنند دارد مردم را خنثی می کند! دیدم رئوس مطلب را در گوشی اش که یک آیفون گرانقیمت است نوشته و یکی یکی بیان می کند.
چپ خاویار (که در انگلیس به آن چپ شامپاین می گویند) چیست؟ چپ امروزه به کالایی لوکس تبدیل شده و به همین دلیل پولدارها چپ می زنند. چپ نشده اند، چپ می زنند. این ها خود بخشی از نظام سرمایه داری هستند که در داخل کافه ها مست می کنند و زنان را از چنگ هم در می آورند و بعد ادعا می کنند انقلابی بزرگ را هدایت می کنند! در کنار همه دانشگاه های بزرگ در غرب محبوب ترین فروشگاه ها مشروب فروشی ها هستند. یک بار کیف کولی پسری که مست و پاتیل تلو تلو می خورد توجه مرا جلب کرد. عکس جرج بوش پدر و پسر را روی کیفش چاپ کرده بود و زیر آن نوشته بود «دو مرد، یک کثافت»! جالب است نمی دانم نسخه های وطنی آن ها چطور از این تناقض نمی میرند. در غرب باشی و از غرب پنشن دریافت کنی و باز از انقلابی بزرگ علیه سرمایه داری حرف بزنی. اصلا، مگر می شود کسی مفت خور باشد و کار را عار بداند و چپ باشد؟ بیشتر به یک بازی شبیه است. افراد برای این که بیکار نباشند، بازی می کنند. چپ کارش در غرب چیست؟ چپ، آن طوری که ما در کتاب ها خوانده ایم، کارش مطالعه کردن، رفتن به میان کارگران و محرومان و آمادگی دادن هزینه و حتی جان است، اما پس از حوادث شوم 1968 (که خود نتیجه روندی بلندتر بود) همه چیز، حتی چپ، به سخره گرفته شد، در بعضی جاها زودتر، در ایران کمی دیرتر.
#چپ_خاویار
#چپ_شامپاین
#نلسون_آلگرن
#بیانکا_لمبلین
#ژان_پل_سارتر
#سیمون_دوبوار

 

بازیگری بعد از کار در معدن سخت ترین کار است!

Image result for ‫مهران مدیری و مریم معصومی‬‎

مهران مدیری از او می پرسد دلیل او برای این که می گوید بازیگری بعد از کار در معدن سخت ترین کار دنیاست چیست. اوج سختی کار از نظر ایشان: «آفیش شدن در ساعت پنج صبح»، «ساعت دو شب ماشین بیاید دنبال آدم». چه کسی گفته بازیگری کار سختی است؟ بازیگران سینما اکثرا شاگردهای مردودی کلاس ها بوده اند و اکثر آن ها هرگز نتوانسته اند در یک دانشگاه دست چندم در یک رشته گلابی لیسانس بگیرند. از این گذشته، همه ما بازیگرانی عالی هستیم. در یک روز در نقش های مختلف بازی می کنیم و همه آن ها را صددرصد طبیعی بازی می کنیم. بازیگران، فقط نقش هایی غیر از نقش های روزمره را هم بازی می کنند. از تهی بودگی این صنعت همین بس که ناگهان کسی مثل پژمان جمشیدی می آید و کاندیدای بهترین بازیگر جشنواره فیلم فجر می شود. دلم برای هزاران جوان نادانی می سوزد که خدا تومان پول خرج کلاس های بازیگری می کنند و به هزار کار ناخوشایند تن می دهند و روزی با این حقیقت تلخ مواجه می شوند که این عرصه نه عرصه توان و استعداد، که عرصه فساد و باند بازی است. در ضمن، از کار در معدن سخت تر هم هست و آن عبارت است از کلک کردن، کرت و کرو، و پهت!
#بازیگری
#مهران_مدیری
#مریم_معصومی
#دورهمی

شوهای استعدادیابی!

Image result for talent show flexible body

این شوهای استعدادیابی آن سال های اول خیلی برایم جالب بودند چون من تا آن زمان فکر می کردم یک آدم بااستعداد کسی است که درس نمی خواند اما نمره های خوب می گیرد. اما، اول فهمیدم خوانندگی یک استعداد است و بعد فهمیدم جنگولک بازی یک استعداد است و حالا فهمیده ام آدم اگر بتواند لنگش را پشت کله اش ببرد هم یک استعداد است! آن ها به مسئله وجه دراماتیک هم می دهند و چهار تا حقه باز را گذاشته اند که در هر برنامه چندین بار فکشان پایین بیفتد و یکیشان به نظر سرسخت برسد اما آن یکی هم در پایان تحمل نکند و فک او هم بیش از بقیه پایین بیفتد! جالب است که پدرومادرهای مضطرب را هم در کنار صحنه نشان می دهند که از استرس به خود می لرزند، انگار که فرزندشان در حال افتخار آفرینی بزرگی است. آن ها زیر لب دعا می کنند؛ در این مورد خاص احتمالا پدرومادر این پسر دعا می کنند که او بتواند سرش را از وسط لنگهایش درآورد و خانواده را از بزرگ کردن چنین پسری غرق افتخار کند! جهان ما جهان احمقانه ای شده است.
#شو_استعدادیابی
#فرهنگ_شهرت
#الیس_کشمور
#پیت_وارد
#ایلان_کاپور

سال های ابری نوشته علی اشرف درویشیان

Image result for ‫سال های ابری‬‎
در این کتاب دو جلدی، ناخودآگاه خود را در فضای دهه های بیست و سی خورشیدی و پس از آن در کرمانشاه و جاهای دیگر ایران می بینیم. قدرت کشاندن آدمی به درون میدان کتاب شگفت آور است. در کنار قهرمان داستان (پسری به نام شریف) زندگی روزمره در کرمانشاه، دایی، برادر جوانترش لطیف و گیسیا خواهر مچل را درک، و با آن ها زندگی می کنیم. چنان زندگی روزمره را به زیبایی توصیف کرده که گاهی ناخودآگاه قهقهه می زنیم، و مهم تر از همه، در بستر تحولات سیاسی آن زمان تا سال های منتهی به انقلاب اسلامی قرار می گیریم و این تحولات را از دریچه چشم یک جوان میهن پرست و آگاه می بینیم و با او در جریان کوشش هایش برای مبارزه با رژیم گذشته همراه می شویم. شریف در آبان پنجاه و هفت همراه با دیگر زندانیان سیاسی آزاد می شود. این داستان را خودزندگینامه علی اشرف درویشیان می دانند.
#سالهای ابری
#سال_های_ابری
#علی_اشرف_درویشیان

 

 

تغییر در پارادایم های ساخت برنامه ها

Image result for ‫اوشین‬‎

به تازگی هارو آکاگی بازیگر نقش پیریِ اوشین در سریال سال های دور از خانه درگذشته است. فیلم ها و کارتون هایی که به ما نشون می دادند همه سرشار از تلاش و رنج و آرمان خواهی بود. داستان آدم هایی که نان نداشتند بخورند، یا آماده بودند جانشان را برای بهتر شدن زندگی آدم ها بدهند، یا برای کشورشان فداکاری می کردند. یا، بچه هایی را نشان می دادند که برای یافتن مادر به سفرهای پرمخاطره ای می رفتند. یا، کارتون های آموزشی به ما نشان می دادند مثل تنسی تاکسیدو. حالا، مهم ترین چالش کارتون های امروز زدن مخ همکلاسی دختر یا مچل کردن رقیب است. نمی دانم، شاید الان بهتر شده، اما، من جدا معتقدم آن کارتون ها و برنامه ها بهتر ما را برای روبرو شدن با زندگی واقعی آماده می کردند.
#اوشین #هارو_آکاگی #تنسی_تاکسیدو #پسر_شجاع #دختری_به_نام_نل #بل_و_سباستین #سالهای_دور_از_خانه

روایتی متفاوت از 16 آذر

دکتر علی اکبر سیاسی رئیس وقت دانشگاه تهران می گوید چند سرباز از جلو در دانشکده فنی می گذشته اند که دو سه نفر از دانشجوها به آن ها فحش می دهند و سربازها هم عصبانی می شوند و دنبال دانشجوها داخل می دوند، کسی زنگ را می زند و دانشجوها از کلاس ها بیرون می ریزند و با سربازها درگیر می شوند و بقیه ماجرا!
#شانزده_آذر #16_آذر #علی_اکبر_سیاسی #گزارش_یک_زندگی #دانشگاه_تهران