دوست عزیزی چند بار پیام داد که می خواهد مرا ببیند. در نهایت در دفترم با او قرار گذاشتم و وقتی آمد، پس از سلام و احوالپرسی، خم شدم و دختر دوونیم ساله او را بوسیدم. سرفه ای کرد و گفت، آقای دکتر جسارت است، شما باید پیش از بوسیدن بچه از او اجازه بگیرید. من گفتم، دوست عزیز من پیش از بوسیدن بچه از او اجازه نمی گیرم!

ما هر روز بیشتر به دین خود (پرستش خود) ایمان می آوریم و به مشاوران مراجعه می کنیم تا خودِ مقدسمان را بپروریم. روانشناسی علمی ارزشمند است و من همیشه با روانشناسان برای عملکرد بهتر خودم مشورت می کنم. اما نود درصد مشاوران مشاوره بلد نیستند و خانه مردم را خراب می کنند. بر سر عواطف مادری که هوس کرده همین الان بچه اش را ببوسد اما باید منتظر تایید بچه باشد چه می آید؟ (اصلا بعید می دانم مادری بتواند این قدر منتظر بماند (مگر این که مانند برخی روانشناسان عزیز، مادر نباشد!). من واقعا توصیه می کنم به این توصیه های احمقانه گوش ندهید. اگر این توصیه ها درست بود، نسل های پیشین باید همه مشکل می داشتند (حال آن که همه پژوهش ها نشان می دهد عجیب و غریب ترین مشکلات روانی و رفتاری مال همین نسلی است که برای بوسیدنش باید از او اجازه بگیرند)!

اما، چه اتفاقی می افتد که یک مشاور می گوید مادر باید پیش از بوسیدن کودک از او اجازه بگیرد؟ یک دلیل می تواند این باشد که مشاور به دلیل خودمداری بیمارگونه، نمی تواند خودش را در جایگاه دیگران قرار دهد و بنابراین از جایگاه خودش فتوا صادر می کند. یک روانشناس چهل ساله از بوسه بی اجازه بدش می آید و تصور می کند بچه ها باید بدش بیاید. دوم، روانشناس بزرگ ما مجموعه ای از زخم های سرکوب شده است و بنابراین نمی خواهد هیچ مادری را خوشبخت ببیند (بین خودمان باشد، من به گزینه دوم بیشتر اعتقاد دارم!).