به کودکان خیابانی پول ندهید

حدودا ده سال است که پولی به هیچ کودک خیابانی نداده ام. چه کسی این بلاها را سر این فرشته های معصوم می آورد و آن ها را در خیابان ها تحت شدیدترین خشونت ها قرار می دهد؟ پاسخ تلخ است: ما.

هر کودک خیابانی به طور متوسط شش تا ده میلیون تومان درآمد دارد. درآمدی که ما برای آن ها فراهم می کنیم و کار آن ها را به یک ارزش تبدیل می کنیم. به این ترتیب است که کسانی پیدا می شوند و این کودکان را به تکدی گری وا می دارند یا به نوزادان کرایه ای تریاک می دهند تا بخوابند و شخص کرایه کننده بتواند با تحریک احساسات ما از ما پول بگیرند. باور کنید با همین وضع خراب مملکت هم جاهای زیادی هستند که به این بچه ها کمک خواهند کرد. ایرانی ها در قیاس با کشورهای دیگر منطقه سه برابر بیشتر کار خیر می کنند. یعنی، اگر یک ایرانی را با یک اماراتی یا عربستانی یا ترکیه ای یا عراقی مقایسه کنید و درآمد آن ها را یکسان فرض کنید، ایرانی ها تا سه برابر بیشتر کمک های خیریه پرداخت می کنند. بیایید از تبریزی ها یاد بگیریم و بساط تکدی گری را جمع کنیم. همین الان ده ها هزار پاکستانی که شغل آن ها گدایی است و به آن «فکیری» می گویند وارد کشور شده اند و حاضر به انجام کار دیگری نیستند. یا، گفته می شود برخی سودجویان از مردم افغانستان بچه کرایه می کنند و بنابراین پلیس بچه های زیادی را در اختیار دارد که عملا نمی داند با آن ها چه کند. بیایید از همین امروز به هیچ بچه خیابانی پول ندهیم و به دیگر شهروندان هم تذکر دهیم چنین نکنند.

سرگذشت شگفت آور قادر مولان پور

در سالگرد بمباران شیمایی سردشت، باز هم به جای ارائه اطلاعات، فقط پیغام های محکومیت و سوگنامه منتشر می شود. سردشت این همه تحصیلکرده و روزنامه نگار و کافه برو و اینستاگرام پران دارد ولی شمار بسیار اندکی از سردشتی ها به صورت جدی روایت این فاجعه بزرگ را سر دست گرفته اند. سرگذشت این مرد یکی از صدها داستانی است که به دلیل نامهربانی های بسیار، تا همین یکی دو سال گذشته برای بسیاری ایرانی ها ناشناخته بود. قادر مولان پور مشغول کار در روستایی با فاصله از روستای محل زندگی اش رش هرمه در حال کار بوده که متوجه می شود پنج بچه و زن باردارش شیمیایی شده اند. مردم رش هرمه خود را به سردشت می رسانند ولی می بینند که آن جا هم وضعیت بد است. آب و برق شهر هم قطع شده است چون همه پرسنل اداره ها هم شیمیایی شده اند و به همین دلیل فرصت اولیه شست و شوی بیماران از دست می رود. آن ها را به تبریز اعزام می کنند (پسر و دختر بزرگ قادر کمی بهتر بوده اند و خویشان قادر آن ها را به خانه خود می برند). در تبریز همسرش زایمان زودرس می کند و در عین شگفتی نوزاد زنده می ماند. اما، یکی از پسرهای دوقلوی قادر دوام نمی آورد و می میرد. در روزهای بعد اول پسر و دخترش و بعد زنش در تهران می میرند. او بچه ها و همسرش را با مشقتی بسیار که خود داستانی است یکی یکی به سردشت بر می گرداند و دفن می کند و سپس برای تحویل گرفتن دختر تازه به دنیا آمده اش ژیان به تبریز باز می گردد ولی به او می گویند نوزاد گم شده است. معلوم نیست که او را فروخته اند یا لابلای اسناد هویتش گم شده است و به عنوان یک بچه ناشناس او را تحویل پرورشگاه داده اند. کاک قادر مولان پور تا آخر عمر به دنبال ژیان گشت و او را پیدا نکرد. تلاش ها برای یافتن ژیان تا کنون بی نتیجه بوده است. کارگردان جوانی به نام برهان احمدی با دو فیلم مردی از رش هرمه و زندگی در آرشیو این رویداد دردناک را از زبان کاک قادر روایت کرده است. چند سال بعد، فیلم درخت گردو ساخته محمد حسین مهدویان هم باعث شد که کاک قادر -البته پس از مرگش- برای جمعیت بسیار بیشتری از ایرانی ها شناخته شود. البته شوربختانه روایت درخت گردو کاملا منطبق با واقعیت نیست و در ضمن مهدویان هرگز به تلاش هایی که پیش از او برای مستند سازی این رویداد انجام شده اشاره نکرده است. همچنین، در صحبتی که با کاک آزاد مولانپور  (پسر کاک قادر که زنده ماند) کردم، به من گفت مهدویان حتی با خانواده کاک قادر گفتگویی نکرده است.