درباره توهین بهناز جعفری به یک خبرنگار
در روزهای گذشته فیلمی در شبکه های اجتماعی منتشر شد که بهناز جعفری را در حال توهین به یک خبرنگار نشان می داد. این تنش، تنشی لحظه ای به نظر می رسد، اما واقعیت این است که این رویداد ریشه در تضادهای عمیق تری دارد که در این نوشته به برخی از آن ها می پردازم.
نخست، توهین بهناز جعفری به یک خبرنگار و سپس به همه خبرنگاران را باید محکوم کرد. گرچه خبرنگاران «قلم فروش» کم نیستند اما واقعیت این است که خبرنگاران و روزنامه نگاران نقش مهمی در پیوستگی کارکردهای جامعه دارند. خبرنگارانِ شجاع باید باشند که با فساد مبارزه کنند و علیه فساد شیپور بزنند تا فساد در جامعه فراگیر نشود و مسوولان مجبور شوند برای حل معضلات اجتماعی دست به کار شوند و انسجام جامعه از هم نپاشد. اگر خبرنگار نباشد، جامعه از هم می پاشد، اگر هنرپیشه نباشد، هیچ اتفاق خاصی نمی افتد.
دوم، بهناز جعفری آن خبرنگار را به بی سوادی متهم می کند. هیچ کدام از این دو نفر را نمی شناسم اما با اطمینان می گویم تعداد کتاب هایی که آن خبرنگار خوانده خیلی بیشتر از کتاب هایی است که بهناز جعفری خوانده است. این را از برخوردها و واکنش های هر دو نفر به خوبی می توان فهمید. اجازه بدهید بررسی کنیم ببینیم بهناز جعفری چگونه می تواند باسواد باشد. یکی از شاخص های باسوادی می تواند وابستگی دانشگاهی باشد. او فارغالتحصیل رشته ادبیات نمایشی از دانشگاه آزاد اسلامی است و در هیچ کدام از پرونده های دیگری که درباره وی می بینیم نوشته نشده که مدرک دیگری داشته باشد. ورود به این رشته و دانشگاه در حال حاضر برای کم سوادترین دانش آموزان امکان پذیر است و فارغ التحصیل شدن از آن آسان تر. ممکن است کسی بگوید سواد می تواند رابطه ای با مدرک نداشته باشد. قبول؛ من هم همین طور فکر می کنم؛ حافظ، سعدی، فردوسی و مولوی هیچ کدام لیسانس نداشتند. اما، سواد نیاز به انتشارات دارد. کدام کتاب یا مقاله از بهناز جعفری منتشر شده است؟ بدون منتشر کردن چیزی که در معرض نقد دیگران قرار گیرد، مگر می توان ادعای سواد کرد؟ مگر سواد محک نخورده، می تواند سواد باشد؟ ممکن است کسی بگوید امکان دارد فردی ایده های درخشانی داشته باشد، اما به دلایل اجتماعی یا هر دلیل دیگری نخواهد آن را منتشر کند. قبول، کسانی مثل داروین بودند که بیست سال طول می کشید تا یک ایده درخشان را منتشر کنند. اما، نکته ای که همه بر آن توافق دارند این است که «باسواد» فروتن است. باسواد در برابر بی سوادها باحوصله است و با خوشرویی به پرسش های آنان پاسخ می دهد. این چیزی است که در رفتار بهناز جعفری و بسیاری از همکارانش عکس آن را می بینیم.
سوم، حرف از همکاران بهناز جعفری به میان آمد. مهراب قاسم خانی و رامبد جوان گفته اند خبرنگاران نیستند که هنرپیشه ها را معروف می کنند، بلکه استعداد آنهاست که آن ها را به جایی می رساند. من واقعا با صدای بلند و با اطمینان می گویم هنرپیشگی سینما (بر خلاف آن چه بسیاری از جوانان آرزومند فکر می کنند) ارتباط چندانی با «استعداد» ندارد. پروفسور الیس کشمور در کتاب فرهنگ شهرت ده ها صفحه می نویسد تا نشان بدهد چطور در جهان کالایی سازی شده ما، حتی آن کورسوی استعدادی که پیشتر برای بازیگر شدن لازم بود، اکنون دیگر مورد نیاز نیست. در یکی دو دهه اخیر بارها دیده ایم افرادی که به خاطر کارهای دیگری یا به خاطر ورزشکار بودن معروف بودند با حمایت و سرمایه گذاری لازم در سینما به بازیگران موفقی تبدیل شده اند. و، این سرمایه گذاری ها و حمایت ها بدون وجود رسانه ها و خبرنگاران (و حتی پاپاراتزی ها) هرگز نمی تواند باعث معروفیت کسی شود. از آن گذشته، سینما و تلویزیون ما در چند دهه گذشته –به درستی- متهم به کپی برداری از روی آثار خارجی یا حتی آثار ایرانی پیشین بوده است. چند نفر آدم خلاق مثل نوذر آزادی، مهران مدیری، امرالله احمدجو و . . . بین شما وجود دارد؟ تعدادشان کم است. رامبد جوان به عنوان شومن پرطرفدارترین برنامه ایرانی حتی بلد نیست بخنداند و دائما از دیگران برای خنداندن استفاده می کند. هواداری او از «استعداد» خنده دار است.
چهارم، میلیون ها هوادار نادان به هنرپیشگان اعتماد به نفس کاذبی داده است. آن چه داعشی ها را به منفجر کردن خود در میان بی گناهان می کشاند، همان چیزی است که هواداران را به پرستش سلبریتی ها هدایت می کند. میلیون ها آدم مفلوک جملات عاشقانه در زیر فرسته های بازیگران پست می کنند و ادعای سرسپردگی دارند. این برای من خیلی جالب است. این آدم ها بازیگران را از کجا می شناسند؟ این بازیگران که در همه پدیدارشدگی های خود نقش کسی را بازی می کنند (یا به قول الیس کشمور، آدم های کوچکی هستند که نقش آدم های بزرگی را بازی می کنند)؛ خوب پس این افراد چه چیزی را در این بازیگران تشخیص داده اند که برای آن ها ابراز سرسپردگی می کنند؟
پنجم، انتظار داشتم خبرنگاران از همکار خودشان دفاع کنند (اگر می کردند، واقعا تمایلی به نوشتن این متن نداشتم). باید در برابر مشکلات ایستاد. باید در برابر کژی ها ایستاد. برخورد با پدیده سلبریتی سالاری کمتر از برخورد با فساد و مشکلات اجتماعی نیست. در سایه این کوتاهی های ما خبرنگاران، و هواداری میلیون ها نادان است که سلبریتی ها به خود اجازه می دهند (بدون داشتن سواد لازم) در مورد همه امور نظر بدهند و این در حالی است که آن ها خودشان در زندگی شخصی شان نیاز به نصیحت دارند.