اصطلاح نخبه‌کوبی (dumbing down) از دهه ۱۹۸۰ در آمریکا رواج یافت تا خطر تضعیف روزافزون آموزش و پرورش در این کشور را گوشزد کند. پس از شورش‌های دهه‌های۶۰ و ۷۰، عملگرایان امتیازات زیادی به گروه های مختلف دادند و یکی از این گروه‌ها دانش آموزانی بودند که دوست نداشتند درس بخوانند اما دوست هم نداشتند که مدرسه را رها کنند. به خوبی به خاطر دارم که در نوجوانی که، مثلا، سودای شرکت در المپیادهای ریاضی و فیزیک را داشتم و سوال های مربوط به المپیادها در کشورهای مختلف را می خواندم، یکی از ضعیف ترین این سوالات متعلق به کشور آمریکا بود. نتیجه این فرآیند این بوده است که بنیاد ملی سیاست آمریکا[1] می‌گوید امروز بیش از ۷۰ درصد فارغ التحصیلان مقاطع دکتری در آمریکا، خارجی هستند.

البته این‌ها با بورس و امکانات عالی و اهرم‌های دیگر آمریکایی خواهند شد و به کشور آمریکا خدمت خواهند کرد؛ در سال ۲۰۱۵ بروس ای. وولی[2] رئیس سابق دپارتمان مهندسی برق در دانشگاه استنفورد اعلام کرد «بدون شک بهترین دانشگاه جهان در پرورش دانشجویان کارشناسی مهندسی برق، دانشگاه شریف در تهران است. [امسال] ۱۵ نفر از آنان مستقیما گرین کارت گرفتند و در استنفورد مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد هستند». می توان درباره فرار مغزها، استعداد ایرانی‌ها، یا اهمیت ایجاد محیط امنی برای پرورش نخبگان صحبت کرد، اما آن چه در بحث کنونی برای ما مهم است، ضعف نظام آموزش در آمریکا در پرورش دانش آموزان توانا، و وابستگی دانشگاه‌های این کشور که بدون شک بهترین دانشگاه‌های جهان هستند، به نیروهای پرورش یافته در دیگر کشورهای جهان است.

کشور آمریکا می‌تواند ضعف‌های آموزشی خود را با استفاده از نخبگان کشورهای دیگر جبران کند، اما ما چه؟ اگر وضعیت آموزش و پرورش در کشور ما به روشی که در دو دهه گذشته اداره شده پیش برود، تنها یک دهه بعد نه تنها برای نخبگان ما فرش قرمز پهن نخواهند کرد، بلکه باید خودمان برای تامین نیروی انسانی توانا، دست نیاز به سوی دیگر کشورهایی که آموزش و پرورش نیرومند دارند ادامه مقاله